و اللّه لا يحكم فينا ابن الدّعيّ * أطعنتكم بالرّمح حتّى ينثني
أضربكم بالسّيف أحمي عن أبي * ضرب غلام هاشميّ علويّ « 1 »
و مانند حيدر كرّار بر آن كفّار حمله نمود . در آن حمله نوشتهاند : يكصد و بيست نفر را از آن أشرار روانهء دار البوار نمود . جراحت بسيارى به بدن مباركش رسيد و از بابت سورت حرارت هوا و سنگينى اسلحه و رفتن خون از بدنش و گرد و غبار ميدان و جولان اسب تشنگى بر او غلبه كرد حالت و طاقت براى او نماند ، عنان مركب را به جانب خيمهگاه منعطف گرداند و خدمت پدر آمد و عرض نكرد كه به من آب بده ، بلكه حالت تشنگى خود را بيان نمود . حضرت چه بكند ؟ ! شروع به گريه نمود و فرمود : « يا بنيّ ، هات لسانك ! » « 2 » . گويا ديد كه فرزندش آنقدر حال ندارد زبان پدر را بمكد ! ! . اين هم يك احتضار آن حضرت بود كه فريادش بلند شد فرمود : « يا بنيّ ! يعزّ على محمّد و على عليّ و عليّ أن تدعوهم فلا يجيبوك و تستغيث بهم فلا يغيثوك » « 3 » ! و فرمود : « هات لسانك ! » .
هامش
( 1 ) - ترجمهء اشعار :
* - من على پسر حسين بن على هستم ، از افرادى كه جدّشان پيامبر امين بود ! .
* * - به خدا سوگند كه آن مادرناشناس حقّ ندارد دربارهء ما حكم كند ، و آنقدر با اين نيزه بر شما كوبم تا خم شود .
* * * - در حمايت از پدرم ضربات شمشير را بر شما وارد سازم ، ضربتى از جوانى هاشمى و علوى ! .
( 2 ) - البحار : 45 / 43 .
( 3 ) - : « اى فرزند عزيزم ، بر محمّد و على و بر من بسى ناگوار است كه ايشان را بخوانى و جوابت ندهند ، و اغاثهاشان نمائى و به فريادت نرسند ! » .