تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
رفاعة بن شدّاد برخاست و او را تصديق كرد گفت : آنچه گفتى از جهاد با اين ظالمين عين صواب ، و گفتى كه بايد اميرى داشته باشيد چنين است ، اگر تو امير گردى ما تو را به امارت قبول داريم و اگر رأى خودت و اصحاب باشد شيخ شيعه سليمان كه همه چيزش پسنديده و آراسته او را امارت بدهيم . بعد از آن عبد اللّه بن سعد و عبد اللّه بن وال برخاسته و مانند رفاعه تصديق مسيّب نمودند و ستايش از وى و سليمان نمودند . مسيّب گفت : به صواب رفتيد ، پس سليمان را امارت دهيد . سليمان بعد از حمد و ثناى الهى لب به سخن گشود و فرمود : « أمّا بعد ؛ فإنّي لخائف ألّا يكون آخرنا إلى هذا الدّهر الّذي نكدت فيه المعيشة و
هامش
- حجّت كرده و از ما يارى خواسته و خواستهء خود را نهان و آشكار آغاز و اظهار كرده بود تا آنكه در جنب و در پناهگاه ما كشته شد و ما او را با نيرو و دست يارى نكرديم و با زبان هم از او دفاع ننموديم . از بذل مال در راه نجات يا پيروزى او خوددارى كرديم ، از عشاير و اقوام خود هم براى او نصرت و مدد نخواستيم . عذر ما نزد خداوند ما و هنگامى كه ( در قيامت ) پيغمبر خود را ببينيم چه خواهد بود ؟ و حال اينكه حبيب و فرزند و تمام ذرّيّه و نسل او ميان ما كشته شده‌اند . به خدا هيچ عذرى نخواهيد داشت مگر اينكه كشندگان او را بكشيد و انتقام بكشيد و تمام كسانى كه براى قتل او تجهيز و روانه شده‌اند از ميان برداريد يا اينكه در اين راه كشته شويد كه شايد خداى ما از ما خشنود شود . من از بازخواست و عذاب خداوند در قيامت آسوده و ايمن نخواهم بود . اى قوم يكى از ميان خود به فرماندهى انتخاب كنيد زيرا ناگزير بايد أمير داشته باشيم كه به او گرويده پناه بياوريم و يك پرچم هم داشته باشيم » .