كه در موقعش حاضر هستيم « 1 » .
اين بود كه از همان بعد از شهادت حضرت در سنهء 61 تهيّه مىديدند و مردم را سرّا دعوت نمودند تا وقتى كه يزيد پليد در سنهء 64 به درك رفت ، مىخواستند بر عمرو بن حريث كه جانشين ابن زياد در كوفه بود خروج نمايند ، سليمان مصلحت نديد فرمود : اعيان و شجاعان كوفه تمام قتلهء آن حضرتاند و اصحاب بسيار كماند ، اگر خروج كرديم شتر قربانى دشمن هستيم ، بايد به اطراف بفرستيم مردم را به خود دعوت بنمائيم . چون يزيد وفات نموده بود جماعت بسيارى هم اجابت كردند .
و اهل كوفه خودشان عمرو بن حريث را بيرون كرده و به خلافت عبد اللّه بن زبير تن داده ، وى هم عبد اللّه بن يزيد انصارى را به حكومت آنها فرستاد .
اين بود كه سليمان با اصحابش در شب غرّهء ربيع الثّانى 65 به جانب شام حركت نمود شانزده هزار بيعت كرده بودند ، ولى چهار هزار بيش حاضر نشدند .
اين بود كه در اصحاب خود برخاست : هركس به خروج خود ، خدا و آخرت را منظور دارد وى از ما و ما از وى و رحمت خدا حيّا و ميّتا بر وى باد ، و كسى كه منظور وى دنيا بود ما در پى غنيمتى به غير از خشنودى خدا نيستيم و طلا و نقره و متاعى نداريم به جز شمشيرهاى ما كه بر دوش ما و توشه باندازهء راه ! ! .
از همه طرف اصحابش گفتند : دنيا را نخواهيم ، به غير از خونخواهى فرزند پيغمبر مطلوبى نداريم .
هامش
( 1 ) - الكامل في التّاريخ لابن اثير : ج 4 / 160 .