عصمت و شجاعت و خلافت و ولايت او به نصّ خدا و رسول در مواضع بسيار « كالشّمس في رابعة النّهار » « 1 » بود انكار و ابو بكرى را كه خودش ميگفت : « إنّ لي شيطانا يعتريني - إلخ » « 2 » و : « أقيلوني و لست بخيركم » « 3 » اختيار عمر آنها را كرده و بگويد اين صاحب غار پيغمبر شما است ؛ عجبا لهذا الاستبعاد ! .
امتحان كرد حضرت علّام الغيوب كسانى را كه ادّعاى تشيّع حضرت أمير - المؤمنين عليه السّلام مىنمودند ، به خروج حضرت سيّد الشّهداء صلوات اللّه عليه .
خيلى اشخاص بودند كه به آن حضرت نامه نوشتند و تعهّد يارى آن جناب نمودند ، وقتى كه خروج نمود و به زمين كربلا وارد شد ، صادقينى چون حبيب ابن مظاهر و مسلم بن عوسجه و عابس شاكرى ، از كاذبين ممتاز شدند « 4 » ، كاذبين هم درجات آنها معلوم گرديد : يك دسته گذشته از آنكه يارى نكردند ، به جنگ آن حضرت رفتند ؛ چون شبث بن ربعى « 5 » و حجّار بن أبجر و قيس بن
هامش
( 1 ) - همچون خورشيد در روز روشن مىباشد .
( 2 ) - : « مرا شيطانى است كه بر من عارض مىشود ، پس هرگاه مرا خشمگين يافتيد از من حذر كنيد تا بر شما عارض نشوم » .
( 3 ) - البحار : 29 / 519 .
( 4 ) - يعنى : جدا شدند .
( 5 ) - وى در روزى كه زنى به نام سجّاح ادّعاى پيغمبرى كرد مؤذّن او شد و چون آن پيامبر دروغين رسوا شد اسلام آورد ، شبث هنگام كشته شدن عثمان در قتل او دست داشت ، سپس از اصحاب و طرفداران على و بعدا از مخالفين آن حضرت از خوارج شد ، روزى هم از خارجى بودن توبه كرده و كنار رفت ، و در سال 61 هم در كشتن امام حسين عليه السّلام و يارانش شركت داشت و از افراد مؤثّر در اين امر بود ، روزى هم كه -