اطفال در نزد همه كس شيرين و دلنشيند ، حتّى اشخاص بداخلاق نيز با آنها شوخى مىنمايند .
چهارم :
« لو كان يولد تامّ العقل مستقلّا بنفسه لذهب موضع حلاوة تربية الأولاد » « 1 » .
انوشيروان از يكى از بزرگان عرب سؤال نمود : كدام يك از فرزندانت را بيشتر دوست دارى ؟ گفت : مريض را تا صحيح شود ، مسافر را تا حاضر گردد ، طفل را تا بزرگ گردد . والدين از تربيت فرزند لذّتى برند كه از هيچ چيز نبرند .
پنجم :
« و ما قدّر « 2 » أن يكون للوالدين في الاشتغال بالولد من المصلحة » « 3 »
شخص بىعلاقه هرزهكار و بيهودهگو ، ولى صاحب زن و فرزند از صرافت آنها مىافتد .
هامش
- اندك و گام به گام ، و در حالتهاى گوناگون بر شناخت و آگاهى آنان افزوده مىشود . كودك ، پيوسته چنين كسب شناخت مىكند تا آنكه از مرحلهء حيرت و سرگشتگى و تأمّل ، پاى فراتر مىنهد و با كمك عقل و انديشه ، قدم در وادى تصرّف و تدبير و چارهانديشى معاش و . . . مىگذارد . از حوادث ، پند مىگيرد ، اطاعت مىكند و يا در اشتباه و فراموشى و غفلت و گناه سقوط مىكند » .
( 1 ) - : « [ حكمتهاى فراوان ديگرى نيز در پس اين امر نهفته است ؛ از جمله : ] اگر كودك در گاه تولّد ، عقلى كامل داشت و مستقلّ و خودكفا مىبود ، شيرينى فرزنددارى از ميان مىرفت » .
( 2 ) - معطوف على « الموضع » .
( 3 ) - : « و پدر و مادر به مصالحى كه در تربيت كودك نهفته است نمىرسيدند » .