أحمله إلى موضع حريز . فقال الزّهريّ : فهذا غلامي يحمله عنك ، فأبى . قال : أنا أحمله عنك فإنّي أرفعك عن حمله ، فقال عليّ بن الحسين عليه السّلام : لكنّي لا أرفع نفسي عمّا ينجيني في سفري و يحسن ورودي على ما أرد عليه ، أسألك بحقّ اللّه لمّا مضيت لحاجتك و تركتني ، فانصرف عنه . فلمّا كان بعد أيّام قال له : يا ابن رسول اللّه ، لست أرى لذلك السّفر الّذي ذكرته أثرا ! . قال : بلى يا زهريّ ، ليس ما ظننته و لكنّه الموت و له كنت أستعدّ ، إنّما الاستعداد للموت تجنّب الحرام و بذل النّدى و الخير » « 1 » .
في الخبر : لمّا وضع [ عليّ بن الحسين ] عليهما السّلام على السّرير ليغسّل نظر إلى ظهره و
هامش
( 1 ) - البحار : 46 / 65 / 27 . از علل الشّرائع باب 165 در وجه تسميهء زين العابدين مسندا از محمّد بن مسلم بن شهاب معروف به زهرى نقل است كه گفت : « در شبى سرد و بارانى على بن الحسين را ديدم كه با كولهبارى از آذوقه ؛ جو و گندم مىرفت ، پرسيدم : اى زادهء رسول خدا اين چيست ؟ فرمود : براى سفرى كه در پيش دارم اينها را بهعنوان زاد و توشه قرار دادهام تا آن را به جائى مطمئن حمل كنم . زهرى گفت :
اجازهء بفرمائيد اين غلام كه همراهم مىباشد اينها را حمل كند ، ولى آن حضرت نپذيرفت . زهرى گفت : اجازهء بفرمائيد من اين كار را انجام داده و بار را از دوش شما برگيرم . پس آن حضرت فرمود : ولى من قصد ندارم كه از حمل بارى كه در سفر موجب رهائى و نجات من و موجب نيكوئى ورودم به مقصد مىشود شانه خالى كنم و از تو مىخواهم به حقّ خدا كه به دنبال حاجت خود رفته و مرا ترك گوئى . او نيز بازگشت و رفت . بارى پس از چند روز كه ديدهاش به آن حضرت افتاد عرض كرد :
اى زادهء رسول خدا ، از آن سفرى كه فرمود بودى هيچ نشانهاى نمىبينم ! ؟ . فرمود :
آرى اى زهرى ، آن سفر آنطور كه در انديشهء تو نقش بسته نيست ، بلكه منظورم سفر آخرت يا همان مرگ بود ، و براى آن آماده مىشدم ، زيرا جز اين نيست كه آمادگى و استعداد براى مرگ تنها اجتناب و دورى از حرام و بذل و بخشش و خيرات مىباشد » .