يا أمّة السّوء لا سقيا لربعكم * يا أمّة لم تراع جدّنا فينا
لو أنّنا و رسول اللّه يجمعنا * يوم القيامة ما كنتم تقولونا
يسيرونا على الأقتاب عارية * كأنّنا لم نشيد فيكم دينا « 1 »
چه بر آن بزرگوار گذشت كه مىبيند حرمش را با آن حالت ؟ ! ! تا آن روز [ حرم ] تو را اسير نكرده بودند !
« فلمّا قاربوا الكوفة اجتمع أهلها للنّظر إليهنّ [ قال : ] فأشرفت امرءة من الكوفيّات
هامش
( 1 ) - البحار : 45 / 114 . : از مسلم جصّاص كه براى تعميرات به دار الإمارهء عبيد اللّه آمده بود نقل است كه گفت : من مشغول كار بودم كه خبر رسيد الان سر آن خارجى كه عليه يزيد شورش نموده را مىآورند ، گفتم : آن خارجى كيست ؟ گفتند :
حسين بن على ! . - تا آنجا كه گويد : - همه منتظر رسيدن قافلهء اسرا و سرهاى بريده بودند كه ناگاه چهل خميدهء هلالى بر چهل شتر رسيد و ميان آنها زنان و حرم و اولاد فاطمه عليها السّلام بودند و امام بيمار بر شتر بىجهازى سوار و خون از پاهايش جارى بود و با اين حال مىگريست و اين ابيات مىسرود : ( و يكى از فضلا آنها را اينگونه به نظم درآورده : )اى امّت بد مياد باران * بر زرع شما تباهكاران
شرمى نه ز جدّ ما محمّد * كرديد و نه از خداى سرمد
در روز پسين كه با پيمبر * باشيم و لواى عدل بر سر
پاسخ چه دهيد زين جنايت ؟ * در پرسش آن شه عدالت
بر اشتر بىجهاز ما را * رانيد به شهر و دشت و صحرا
گويا كه نه دين ز پرتو ما * داريد و نه نژاد زهرا