پسر عمّش او را ممانعت از نصرت پيغمبر مىنمود و از مرگ تخويف مىكرد نمود و فرمود :
« سأمضي فما بالموت عار على الفتى » « 1 » .
پس فرمود به اصحاب : كسى راه از غير جاده مىداند ؟ طرمّاح « 2 » عرض كرد : بلى ، فرمود : جلو بيفت ، حضرت عقبش افتاد ، طرمّاح رجز مىخواند و صلوات و سلام بر آن حضرت و جدّ و پدر و برادرش مىفرستاد و لعن بر يزيد و عبيد اللّه مىنمود . حرّ ترسيد عبيد اللّه بشنود مؤاخذه نمايد ، به كنار گرفت . حضرت آمد تا به قصر بنى مقاتل رسيد ، عبيد اللّه حرّ جعفى را در آنجا ملاقات فرمود « 3 » .
موافق روايت أبي مخنف پيش از رسيدن به « قصر بنى مقاتل » به « عذيب الهجانات » « 4 » رسيد و در آنجا چهار نفر از كوفه به يارى حضرت آمدند ، حرّ مىخواست آنها را ممانعت نمايد فرمود : با من عهد كرده متعرّض اصحابم نشوى ، اگر بر سر عهد نيستى مهيّاى جنگ باش ! حرّ دست برداشت ، از جملهء آنها طرمّاح بود . از او احوال كوفيان را پرسيد عرض كرد : امّا بزرگان را آنقدر مال دادهاند كه از سر آنها گذشته ، به اين عبارت : « طمّت رؤوسهم بالمال » ، امّا باقى طبقات دلهاشان با تو ولى شمشيرها با بنى اميّه [ است ] .
طرمّاح وقتى كه حرّ با آن هزار را ديد عرض كرد : اگر با تو جنگ نكند مگر
هامش
( 1 ) - البحار : 44 / 378 . متن ابيات همراه با ترجمه در پايان مجلس سوم گذشت .
( 2 ) - وى طرمّاح بن عدىّ بن حاتم از جمله شعراى عصر آن حضرت بوده است .
( 3 ) - اين خبر موافق نقل ابن شهرآشوب در مناقب ( 3 / 246 ) مىباشد .
( 4 ) - عذيب الهجانات نزديك عذيب القوادس و عذيب القوادس آبى است ميان قادسيه و مغيثه . فاصلهء ميان آن با قادسيه چهار ميل است .