همه ساكت شده يك كلمه جواب ندادند . حضرت به حجّاج فرمود : اقامه را هم بگو ، و رو به حرّ كرد فرمود : تو مىخواهى با أصحابت جداگانه نماز بخوانى ؟ عرض كرد : خير ، بلكه همگى با جناب شما نماز مىخوانيم . نماز ظهر را خواند داخل خيمه شد اصحاب هم بر دورش جمع شدند ، حرّ هم حكم كرد خيمه براى او زدند ، پانصد نفر از اصحابش با او در خيمه رفتند ، پانصد نفر ديگر دوباره در مقابل حضرت به صف ايستادند و هركدام زمام اسب خود را گرفته در سايهء اسب نشست ، وقت نماز عصر كه شد فرمود اذان و إقامه هم گفتند ، نماز عصر را همگى بجا آوردند . بعد از سلام حضرت دو مرتبه رو كرد به ايشان و حمد و ثناى الهى را بجا آورد و فرمود :
« إن تتّقوا اللّه و تعرفوا الحقّ لأهله يكن أرضى للّه عنكم ، و نحن أهل بيت محمّد أولى بولاية هذا الأمر عليكم من هؤلاء المدّعين ما ليس لهم و السّائرين فيكم بالجور و العدوان فإن أبيتم إلّا الكراهة لنا و الجهل بحقّنا و كان رأيكم الآن غير ما أتتني به كتبكم و قدمت عليّ به رسلكم انصرفت عنكم » . « 1 »
حرّ عرض كرد : مكرّر مىفرمائيد نامههاى شما و رسولان شما ، من نمىدانم
هامش
( 1 ) - البحار : 44 / 376 - 377 . : « اى مردم ، اگر شما رعايت تقواى الهى را بنمائيد و حقّ را براى اهل آن بشناسيد ، باعث خشنودى بيشتر خداوند از شما مىباشد ، و ما خاندان محمّد صلّى اللّه عليه و آله هستيم و سزاوارتر به فرمانروايى بر شماييم از اينان كه ادّعاى چيزى كنند كه حقّ ايشان نيست ، و به زور و ستم در ميان شما رفتار كنند ، و اگر فرمانروايى ما را خوش نداريد و مىخواهيد دربارهء حقّ ما نادان بمانيد و انديشهء شما اكنون جز آن است كه در نامهها به من نوشتيد و فرستادگان شما به من گفتند هماكنون از نزد شما بازگردم ؟ » .