آن را برگردان ، باز هم ندانستم به نفس نفيس برخاست به دست مبارك لب مشك را برگردانيد تا آنكه به آرام دل هم خودم آشاميدم هم اسبم را سيراب نمودم « 1 » .
چه خوش گفته :
مرحمت بين كه در آن وادى پرخوف و محن * [ آب مىداد حسين بن على بر دشمن
آنكه شمشير كشيدى به رخش آبش داد * وانكه گريد ز غمش كى رود او را از ياد ! ]
همينطور حرّ با هزار سوار در مقابل آن بزرگوار صف كشيده ايستادند تا وقت نماز ظهر شد فرمود به مؤذّن خود حجّاج بن مسروق كه اذان ظهر را بگويد موقع اقامه كه شد در ازارى و ردائى و نعلين تشريف آورد ، حمد و ثناى الهى را بجا آورد و فرمود : « أيّها النّاس ، إنّي لم آتكم حتّى أتتني كتبكم و قدمت عليّ رسلكم :
« أن أقدم علينا فإنّه ليس لنا إمام ، لعلّ اللّه أن يجمعنا و إيّاكم على الهدى و الحقّ » فإن كنتم على ذلك فقد جئتكم فأعطوني ما أطمئنّ إليه من عهودكم و مواثيقكم و إن لم تفعلوا و كنتم لمقدمي كارهين انصرفت عنكم إلى المكان الّذي جئت منه إليكم ! » . « 2 »
هامش
( 1 ) - شرح كامل ماجرا در ارشاد شيخ مفيد - عليه الرّحمه - نقل شده است .
( 2 ) - البحار : 44 / 376 - 377 . : « اى گروه مردم ، من به نزد شما نيامدم تا آنگاه كه نامههاى شما به من رسيد و فرستادگان شما به نزد من آمدند كه « به نزد ما بيا ؛ زيرا ما امام و پيشوايى نداريم ، و اميد است خدا به وسيلهء تو ما را بر هدايت و حقيقت فراهم آورد » . پس اگر بر سر همان گفتهها و سخن خود هستيد من به نزد شما آمدهام ، و شما پيمان و عهدى به من بدهيد ( و بيعت خود را با من تازه كنيد ) كه به سبب آن آسوده خاطر باشم ، و اگر اين كار را نمىكنيد و آمدن مرا خوش نداريد از آنجا كه آمدهام به همانجا بازمىگردم » .