نفسه حتّى ادّعاه معاوية » . « 1 »
و « واغل » را به غريبى كه خواسته باشد از كنار آبى بياشامد او را نگذارند تفسير نموده و « نوط » به قعب « 2 » و قدحى كه بر رحل بندند و متّصل به حركت مركب حركت كند . « 3 »
ابن خلّكان « 4 » گفته كه چون زياد مىدانست كه او را و اولادش را به خاطر نسبشان هميشه سرزنش مىكنند كتابى در مثالب عرب و خانوادههاى زنان ايشان تصنيف نمود كه رفع ملامت از ايشان نمايد .
قضات خود را موعظه مىنمود چون شريح كه خانه خريده بود ( نهج 3 ) « 5 » .
عمّال صدقات خود را نيز موعظه مىفرمود ( 25 ) « 6 » عمّال حجّاج خود را موعظه مىفرمود ( 86 ) قشون خود را موعظه مىنمود ( 16 ) سركردگان قشون را نيز ( 14 ) وقتى كه خدمتش بودند آنها را موعظه مىنمود وقتى كه مىخواستند به
هامش
( 1 ) - ذيل همان نامه از مؤلّف نهج البلاغه اينگونه نقل شده است : « وقتى زياد نامه را خواند گفت : به پروردگار كعبه سوگند كه امام به آنچه در دل من مىگذشت گواهى داد » . [ سيّد گويد : ] تا آنكه معاويه او را به همكارى دعوت كرد .
( 2 ) - القعب : القدح الضّخم العظيم .
( 3 ) - ذيل همان نامه اينگونه آمده : قوله عليه السّلام : « الواغل » : هو الّذي يهجم على الشّرب ليشرب معهم ، و ليس منهم ، فلا يزال مدفّعا محجّزا . و : « النّوط المذبذب » : هو ما يناط برحل الرّاكب من قعب أو قدح أو ما أشبه ذلك ، فهو أبدا يتقلقل إذا حثّ ظهره و استعجل سيره » . يعنى : « واغل » حيوانى است كه براى نوشيدن آب هجوم مىآورد امّا از شمار گلّه نيست و همواره ديگر شتران او را به عقب مىرانند ، و « نوط مذبذب » ظرفى است .
( 4 ) - راجع « الإسماعيليون و المغول و نصير الدّين الطوسي » : ص 224 .
( 5 ) - نهج البلاغه : نامهء 3 .
( 6 ) - المصدر : نامهء 25 .