سفرى بروند براى آنها مىنوشت [ تا ] هميشه به آن نگاه كنند [ و ] همراه داشته باشند . يا اينكه نامه براى ايشان مىنوشت . از آن جمله به سلمان نوشت در خلافت عمر چنان كه در عنوان مذكور شد در مدائن نبادا حكومت آن تو را مغرور نمايد :
مثل دنيا مثل مار است كه به ظاهر نرم و هموار ؛ امّا باطن زهر هلاهل « 1 » است از اين جهت جاهل به آن مائل مىشود و غافل از آن فرار مىنمايد مانند مثل همان كور كه عصاى خود را گم كرده بود مىخواست آن را پيدا كند مارى كه از شدّت سرما از حسّ افتاده بود به دستش آمد خيلى خوشوقتى نمود .
اشخاصى كه چشم داشتند او را ترسانيدند قبول نكرد تا آن مار به حرارت آفتاب حسّ پيدا نمود و او را هلاك نمود .
اهل دنيا چشم بصيرت ندارند هرچه أهل اللّه به ايشان گويند كه دنيا غدّار است نپندارند تا به هلاكت رسند . و همچنين او را تشبيه كردهاند از اين حيث به زنى بىوفا .
ففي خبر هشام عن الكاظم عليه السّلام : « تمثّلت الدّنيا للمسيح عليه السّلام في صورة امرءة زرقاء « 2 » فقال لها : كم تزوّجت ؟ فقالت : كثيرا . قال : فكلّ طلّقك ؟ قالت : لا بل كلّا
هامش
( 1 ) - زهر هلاهل : زهر كشنده .
( 2 ) - الزّرقة في العين معروفة ، و قد تطلق على العمى ، و يقال : زرقت عينه نحوي :
انقلبت و ظهر بياضها . فعلى الأوّل : لعلّ المراد بيان شؤمتها ، فإنّ العرب تتشأّم بزرقة العين ، أو قبح منظرها ، و على الثّاني ظاهر ، و على الثّالث كناية عن شدّة الغضب ، و الأوّل أظهر . و « ويح » كلمة ترحّم و توجّع ، يقال لمن وقع في هلكة لا يستحقّها ، و قد يقال بمعنى المدح و التّعجّب ، و هي منصوبة على المصدر ، و قد ترفع .
( العلّامة المجلسيّ رحمه اللّه )