نظير آن ، به ميدان رفتن آن شابّ است كه بعد از كشته شدن پدر بيرون آمد مادرش نيز همراهش بود به او گفته بود : برو پسر پيغمبر را يارى كن ،
فرمود : « هذا شابّ قتل أبوه و لعلّ امّه تكره خروجه ! » « 1 » ،
عرض كرد : « امّي أمرتني بذلك » و سر او را به خيمهگاه انداختند ، مادر آن را گرفت و مىگفت :
« أحسنت يا بنيّ ، يا سرور قلبي ، يا قرّة عيني ! » « 2 » سر را انداخت مردى را با او روانهء درك ساخت و خودش عمودى را گرفت و مىگفت :
أضربكم بضربة عنيفة * دون بني فاطمة الشّريفة « 3 »
دو نفر را به درك فرستاد . دعا براى او فرمود و امر به ردّش نمود . بعد از ايشان عمرو بن خالد و پسرش خالد بن عمرو و سعد بن حنظلهء تميمى و عمير مذحجى بيرون شد [ ند ] رجز خوانده جهاد كرده شهيد گرديدند ،
بعد از آن نافع بن هلال بجلى جنگ شديدى نمود و مىگفت :
أنا ابن هلال البجلّي * أنا على دين عليّ
و دينه دين النّبيّ « 4 »
يكى از آن اشقيا در مقابلش آمده گفت : « أنا على دين عثمان ! » فرمود : « أنت
هامش
( 1 ) - : « اين جوان است و پدرش كشته شده و شايد مادرش رزم او را اكراه دارد ؟ ! » .
( 2 ) - : « آفرين بر تو اى فرزندم ! اى شادى قلبم ، اى روشنائى ديدهگانم ! » .
( 3 ) - شما را با ضربتى شديد و سخت چنان خواهم كوفت تا از حريم اولاد گرامى فاطمه عليهم السّلام دفاع نمايم » .
( 4 ) - : « منم ابن هلال بجلّى ، دين من دين على است و دين او دين پيامبر است » .