على دين شيطان » و حمله كرده او را به درك فرستاد .
هلال بن نافع بجلى كه مىگفت :
أنا الغلام اليمنيّ البجلّيّ * ديني على دين حسين و عليّ « 1 »
و سيزده نفر را كشت ولى بازوانش را شكسته او را اسير كردند ، شمر برخاست گردنش را زد .
وقتى كه نافع آن عثمانى را كشت عمرو بن حجّاج كه ميمنهدار بود صيحه زد :
« يا حمقى أ تدرون من تقاتلون ؟ ! تقاتلون فرسان أهل المصر ؟ و أهل البصائر و قوما مستميتين ، لا يبرز إليهم منكم أحد إلّا قتلوه ، و اللّه لو لم ترموهم إلّا بالحجارة لقتلتموهم ! » « 2 » .
عمر گفت : راست مىگويد : فرستاد و قدغن نمود يك نفر به مبارزت نرود گفت : اين قسم شما را سام « 3 » مىكنند .
اين بود كه عمرو از جانب فرات بر ميمنهء حضرت كه « مسلم » بود حمله نمود ، يك ساعت هر دو ميمنه جنگ كردند بعد از ختم جنگ و نشستن غبار معلوم شد كه مسلم كشته شده هنوز رمقى داشت .
اين دفعه شمر بن ذى الجوشن از ميسره بر ميسرهء حضرت ؛ زهير بن قين حمله نمود سى و دو نفر بودند ديدند پيش نمىروند حصين بن نمير را فرستاد با
هامش
( 1 ) - : « منم غلام يمنى بجلّى ، دينم همان دين حسين است و على » .
( 2 ) - : « اى احمقان ! آيا مىدانيد با چه كسانى در نبرديد ؟ شما با سواران و دلاوران كوفه جنگ مىكنيد ! با سلحشورانى در رزميد كه دست از دنيا شسته و تشنهء مرگند ، هركس به تنهايى به ميدان ايشان درآيد او را خواهند كشت ، به خدا اگر راهى جز سنگباران ايشان رويد شما را به قتل مىرسانند » .
( 3 ) - يعنى : شما را خوار و ذليل خواهند نمود . سامه خسفا : أذلّه .