قرآن است . در مورد نظريهء اصلىاش ، البته درست است كه قرآن صلاى نزديك بودن قيامت و پايان جهان را درمىدهد ، و درست است كه دربارهء امكان حلول قيامت در بعضى آيات ازجمله آيهء اول سورهء انبياء ، و 71 سورهء نمل تصريح شده است ، ولى علم به زمان وقوع آن از دسترس انسان خارج شمرده شده است . همچنين در مورد فوريت اين امر كه در اين نظريه اعلام گرديده است ، در بخشهاى مختلف قرآن ، اختلافهاى بسيارى هست . اگر در نظر داشته باشيم كه قرآن نمايانگر مسائل و مشكلات شخصى زندگى حضرت رسول [ ص ] و نيز دشوارىهايى است كه حضرت [ ص ] در راه ايفاى نقش رسالتش با آن مواجه بوده است ، همهء اينها كاملا طبيعى است . نظريهء كازانوا اعتناى اندكى به تحولاتى دارد كه در برداشتهاى حضرت محمد [ ص ] در طى بيست سال در اوضاع و احوالى دائم التغيير پيشآمده است . پذيرفتن قرآن به عنوان متنى معتبر و اصيل ، مبتنى بر اينگونه استنباطها نيست كه همهء اجزاى آن انسجام دارد و همخوان است ، زيرا اين نكته مطمحنظر نيست ؛ بلكه مبتنى بر اين واقعيت است كه هرقدر دريافت تفصيلى آن دشوار باشد ، اين اثر در مجموع با يك تجربهء تاريخى واقعى انطباق دارد ، كه در وراى آن شخصيتى معقول و داراى ويژگىهاى برجسته وجود دارد كه به قول معروف « ديدار مىنمايد و پرهيز مىكند » .
اين مسئله كه آيا قرآن موجود و رسمى امروز دربردارندهء تمامى وحيى است كه بر حضرت محمد [ ص ] شد ؟ پاسخش دشوار است . پاسخ منفى دادن مشكل است . و در عينحال ما نمىتوانيم قطع و يقين داشته باشيم كه هيچ بخشى از قرآنى كه بر او وحى شده است ، از دست نرفته است .
خود قرآن از اين امكان سخن مىگويد كه ممكن است خداوند باعث شود كه حضرت محمد [ ص ] بخشى از عبارات يا آيات قرآنى را فراموش كند ( سورهء اعلى ، آيهء 6 ) . علاوه بر اين مىگويد وقتى كه آيات يا عباراتى فراموش شد ، آيات ديگرى كه به همان خوبى است يا بهتر ، جانشين آنها خواهد شد ( بقره / 106 ) . بايد خاطرنشان كرد كه بعضى از مسلمانان قبول چنين تفسيرى را در مورد آيهء 106 سورهء بقره ، دشوار يافتهاند ، و
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: ريچارد بل
ص٨٩