« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
» ، ابن مسعود بهجاى « الاسلام » ، « الحنيفة » مىخوانده است . « 1 » از آن جا كه ظاهرا در زمانى به پيرو حضرت محمد [ ص ] « حنيف » ، و دينش « حنيفيه » گفته مىشده است ، شايد اين قرائتها حاكى از صورت كهنترى از متن [ قرآن ] باشد . « 2 » از « آيات » [ ادعايى ] محفوظ مانده در حديث ، دو يا سه فقره صرفا قرائت بديل يا اختلاف قرائت نسبت به متن اصلى و رسمى است ، ولى جدا از اين اختلاف قرائات ، دليل موجهى براى اين مدعا وجود ندارد كه « آيات » [ ادعايى ] مندرج در حديث ، در اصل متعلق به قرآن بوده است . حال آنكه دليل عكس آن وجود دارد .
آيات به اصطلاح « شيطانى » از مقولهاى ديگرند . طبق مشهور اينها دو يا سه عبارت يا « آيه » اند كه پس از آيهء 19 سورهء نجم - طبق ادعاى مدعيان - در حوالى كعبه در مكه « نازل » شدهاند . گفتهاند كه حضرت محمد [ ص ] در اميد و انتظار نزول وحيى بود كه باعث شود تاجران مكه دين او را بپذيرند ، و در چنين زمينهاى بود كه اينگونه نازل شد : أ فرأيتم اللات و العزّى . و مناة الثالثة الاخرى . تلك الغرانيق العلى . و انّ شفاعتهن لترتجى . « 3 »
بعدا - معلوم نيست چه مدت بعد - حضرت محمد [ ص ] پى برد كه اينها جزو وحى نيست . زيرا وحى اصلى را از نو دريافت كرد كه بهجاى اين « آيات » [ ادعايى ] در آنجا آمده بود : « الكم الذكر و له الانثى . تلك اذا قسمة ضيزى » [ سورهء نجم ، آيات 21 و 22 ] .
آيات معروف به « آيات شيطانى » ، قائل به جواز شفاعت خدايان قومى بود كه آنها را شبيه به موجودات فرشتهوار مىانگاشتند كه مىتوانستند براى پرستندگانشان در نزد خداوند شفاعت كنند . آنچه بعدا جانشين آنها شد ، نوعى استدلال اقناعى و ناظر به من قال بود كه اين گمان را كه مىپنداشتند اين موجودات « دختران خداوند » هستند ، رد و تخطئه و چنين شفاعتى را ناممكن اعلام مىكرد . على الاصول شايد اين افسانه [ كه به افسانهء غرانيق معروف است ] به نوعى واقعيت داشته است ، زيرا هيچ مسلمانى چنين افسانهاى را دربارهء حضرت [ ص ] جعل نمىكرد . آيهء 52 سورهء حج مؤيد واقعيت امكان اختلال در وحى است كه مىفرمايد : « پيش از تو هيچ رسول يا نبى نفرستاديم مگر آنكه چون
هامش
( 1 ) . جفرى ، مواد ، ص 32 .
( 2 ) . قس - وات ، محمد در مدينه ، ص 304 ؛ همچنين مقالهء « حنيف » در دايرة المعارف اسلام ، طبع 2 .
( 3 ) . قس - وات ، محمد در مكه ، ص 102 .