در دل احاديث محفوظ مانده و به دست ما رسيده است ، و از همه مهمتر در قانوننامهء مدينه ، « 1 » و عهدنامهء حديبيّه . در مورد سند اخير گفتهاند كه مشركان قريش به كاربرد كلمهء « رسول اللّه » و « الرّحمن » به عنوان نام خداوند اعتراض كردهاند ، اما چونوچرايى دربارهء نام « محمد » نكردهاند . به علاوه شواهدى در دست است حاكى از اين كه كلمهء « محمد » به عنوان نام خاص پيش از زمان حضرت رسول [ ص ] به كار مىرفته است ، اگرچه شايع نبوده است . در اين صورت دليلى براى تشكيك در اين كه اين نام ، نام اصلى ايشان بوده است ، باقى نمىماند .
جدىترين حمله به وثاقت قرآن و اعتقاد درست تدوينكنندگان آن از سوى پل كازانوا
Paul Casanova
دانشمند فرانسوى ، در كتابش تحت عنوان محمد و آخر الزمان
Mohammed et la fin du monde
( پاريس ، 1911 - 1924 ) به عمل آمده است . نظريهء او تكميل و توسعهء اين نظر است كه حضرت محمد [ ص ] با تصورى كه از انديشهء فرارسيدن آخرالزمان و آخرت و قيامت برايش پيشآمده بوده ، مأموريت و رسالت خود را پيش مىگيرد . به نظر كازانوا او بايد تحت تأثير بعضى فرقههاى مسيحى كه اعتقاد راسخى به فرارسيدن پايان جهان داشتهاند ، قرار گرفته باشد . او بر آن است كه اين اثرپذيرى و اين مضمون ، محتواى اصلى گفتههاى اوليهء پيامبر را شكل داده است و بخش اصلى و اساسى پيام او از آغاز تا انجام فعاليت رسالت او بوده است . ولى از آنجا كه هيچ حادثهاى رخ نداد كه پيشبينى او را جامهء عمل بپوشاند ، زعماى صدر اول اسلام ، قرآن را به نحوى دستكارى كردند كه اين نظريه را از آن خارج سازند ، يا لااقل برجستگى آن را پنهان كنند .
اين نظريه با اقبال چندانى مواجه نشد ، و ضرورتى ندارد كه آن را جزء به جزء و تفصيلا رد كنيم . ايراد عمدهاى كه متوجه آن است اين است كه بيشتر مبتنى بر پژوهش در مسائل فرعى تاريخ صدر اول اسلامى است ، تا مطالعهء خود قرآن . از اين منظر كه بنگريم ، قرآن همچنان ارج و اهميت خود را داراست . وقتى هم كه كازانوا ، به خود قرآن مىپردازد ، سخنان او نمايانگر شرح و تفسير نادرست ، و ناتوانى در بازشناسى تكامل تاريخى تعاليم
هامش
( 1 ) . ابن هشام ، ص 341 - 343 ؛ وات ، محمد در مدينه ، ص 221 - 225 ؛ انديشهء سياسى اسلامى ، ص 130 - 134 .