احتجاج مىكند كه هيچ اشارهء ديگرى به اين سير شبانه يا اسراء در قرآن نيست ، و از سوى ديگر اين امر بامدعاى متعارف و هميشگى پيامبر [ ص ] كه مىگفت صرفا پيامآور است ، و نه معجزهآور ، تضاد دارد . و از آنجا كه در مورد اين « افسانه » در زندگى حضرت [ ص ] زمينهء واقعى وجود دارد ، بايد آن را صرفا يك رازبينى شهودآميز يا رؤيا به شمار آورد ، و آن آيه ربط و پيوندى با آنچه در واقع رخ داده باشد ، ندارد . شايد بتوان گفت كه اين احتجاجات خالى از وجه نيست ، ولى قوّت برهانى ندارد . اگر خود آيه را فى نفسه درنظر بگيريم ، يعنى با قطعنظر از ساختار افسانهاى كه بعدا برمبناى آن بنا شده ، در آن ، چيزى كه بىارتباط و بىتناسب با ساير پديدههاى شگرف منتسب به حضرت رسول [ ص ] باشد ، وجود ندارد . همچنين چهبسيار آيات تكافتاده ، و بدون مشابه و مترادف در قرآن هست كه ما نمىتوانيم اين امر را دستاويز و دليلى عليه اين مورد خاص بسازيم .
مورد آخر اينكه ويل « 1 » در مورد آيهء 15 سورهء احقاف چونوچرا دارد و دليلش اين است كه بعضى روايات آن را سخن ابو بكر مىدانند ، و احتمال هم مىرود كه آن را به نام او جعل كرده باشند [ به اين تصور كه مايهء افتخارى براى او باشد ] .
هركس كه با احاديث تفسيرى مربوط به قرآن آشنا باشد ، كمترين وقعى به اين گفته نمىگذارد . احاديث ، سرشار از حدس و گمان دربارهء افراد خاصى هستند كه ممكن است آيهاى راجع به ايشان يا با اشاره به ايشان نازل شده باشد . اين آيه خيلى عام است و حكمى كه در آن هست ، چندبار ديگر در قرآن سابقه و نمونه دارد .
هرشفلد در مورد صحت و اصالت چند آيهء خاص ديگر كه در آنها نام « محمد » آمده است ، چونوچرا كرده است ، و استدلالش اين است كه اين نام ، نام حقيقى حضرت رسول [ ص ] نيست ، بلكه بعدها به ايشان اطلاق گرديده است . « 2 » اگرچه ممكن است كه در چنين نامى ، كه معنايش ستوده است ، و موسوم بودن حضرت [ ص ] به آن ، ترديد روا باشد ، ولى حتى اگر اين لقبى بعدى بوده باشد [ و نه اسم اصلى ] ، ممكن است كه در زمان حيات ايشان معمول شده باشد . زيرا اين نام نه فقط در قرآن آمده ، بلكه در اسنادى هم هست كه
هامش
( 1 ) . پيشين ، ص 76 .
( 2 ) . پژوهشهاى جديد در باب جمع و تدوين و تفسير قرآن ، لندن ، 1902 ، ص 138 به بعد .