3 . كتابت قرآن و مطالعات متنپژوهى نخستين
انتشار مصاحف عثمانى هرچند گام بزرگى در جهت رسيدن به توحيد نص يا يگانهسازى قرآن بود ، ولى چهبسا بهسادگى در مورد اهميت آن مبالغه شده باشد . يك دليلش اين است كه شناخت قرآن درميان مسلمانان عمدتا و بيشتر مبتنى بر حفظ و حافظه بود تا كتابت . ديگر آنكه خطى كه درابتدا قرآن را به آن كتابت مىكردند خطى بىمصوت و بىحركات و اعراب
Scriptio defectiva
بود ، بر خلاف خط با مصوت و با حركات و اعراب
Scriptio Plena
كه در [ اعصار بعد و ] عصر جديد قرآن را به آن نوشتهاند . ماهيت خطوط و كتابتهاى نخستين ، از مطالعهء قرآنهاى كهن و قطعات بازمانده در بعضى كتابخانههاى بزرگ ، بهروشنى معلوم است . « 1 » در نمونههاى اوّليه فقط صامتها را به كتابت درمىآوردهاند ، و حتى حروف صامت هم بهقدر كافى از همديگر متمايز نبودهاند ، چراكه يك شكل كتبى واحد ، گاه حاكى از دو حرف صامت بوده است . به يك تعبير مىتوان گفت كه اين كتابت به خط بىمصوت و بىحركات ، كمابيش در حكم وسيلهء مددكار حفظ و حافظه بوده است . يعنى آن متون اوّليه تا حدودى شباهت با متن اصلى [ شفاهى ] داشته است . به اين شرح كه كسى كه هيچ علم و آشنايى نسبت به قرآن نداشت ، ولى آن خط ابتدايى را خوب مىشناخت ، براى كشف رمز از آن خط و كتابت دشوارى عظيمى داشت ، البته نه بهاندازهء كسى كه از ساختار كلمات عربى بىخبر باشد .
درهرحال ، قطعا پشتوانهء مفصلى از حفظ و حافظه وجود داشته است ، و اين زمينهء اصلاح خط و كتابت و پيدايش مطالعات متنشناختى گرديده است . طبقهاى از علما ، به نام قرّاء وجود داشتند كه در حفظ يعنى ازبر داشتن متن مقدس قرآن تخصص داشتند . با گذشت قرنها ، خصلت اجتماعى آنان تغيير يافت و سرانجام به اين نتيجه مىرسيم كه متنپژوهى عمدتا وابسته به فقه اللغه و بخش ثابتى از تحصيلات عاليه در علوم اسلامى است .
در روزگار خلافت عبد الملك ( 685 - 705 م / 66 - 86 ق ) ، نارسايى خط موجود براى علماى پيشروى اسلامى روشن شده و اصلاحاتى آغاز گرديده بود . همچنين به مسئلهء
هامش
( 1 ) . قس - ر . بلاشر ، در آستانهء قرآن ، پاريس ، 1947 ( بهويژه ص 177 ) .