[ مانند چند سورهء پايانى قرآن ] با كلمهء « قل » شروع شده باشد ، و اين كلمه اجازه مىدهد كه سوره را بتوان دعا تلقى كرد . ابى در مجموعه يا مصحف خود ، هم اين سه سوره را وارد كرده است ، و هم دو « سورهء » ادعايى ديگر را كه در مصحف رسمى نيست . متن اين سورههاى ادعايى را بعضى از محققان مسلمان در آثار خود حفظ كردهاند . اينها دعاهاى كوتاهاند ، و مانند سورهء فاتحه ، در مورد آنها هم انتظار مىرود كه بايد با كلمهء « قل » شروع مىشدند . اين سورههاى ادعايى هرچند كوتاهاند ، چند فقره كاربرد زبانى دارند كه در قرآن سابقه ندارد . شوالى با در نظر داشتن اين نكته ، اين اختلاف زبانى را به خود حضرت محمد [ ص ] نسبت مىدهد ، « 1 » ولى مسئله و توجيه او به كلى مشكوك است . اين نكته قابل تصور است كه ممكن است آن چند واژه يا عبارت تكافتاده ، در زمان حضرت رسول [ ص ] و در تداول مردم معمول بوده ، ولى در قرآن به كار نرفته است . محذوفات بخشهايى از متن به دلايل عقيدتى ماهيت ديگر دارد . ادعاى فرقهء فرعى منشعب از خوارج ، يعنى ميمونيه ، كه مىگفتند سورهء يوسف جزو قرآن نيست ، از اين دست است . « 2 »
دليلشان براى اين مدعا ظاهرا اين بوده است كه شايسته نيست يك داستان عشقى جزو قرآن باشد . اما اين ادعا كمكى به شناخت ما از تاريخ متن قرآن نمىنمايد .
بدينسان درمجموع ، اطلاعاتى كه دربارهء مصاحف يا مجموعههاى پيش از مصحف امام عثمانى به ما رسيده است حاكى از آن است كه تفاوت عظيمى در محتويات واقعى قرآن در دورهء بلافاصله پس از رحلت رسول اللّه [ ص ] ، وجود نداشته است . ترتيب و توالى سورهها ، ظاهرا تثبيت نشده بوده است . همچنين اختلاف قرائات متعدد ولى جزئى در كار بوده است ، اما از تفاوتهاى ديگر دليل و مدركى نداريم . محققان امروزين كه با شيوههاى معمول در متنپژوهى و تصحيحهاى انتقادى متون در سير تصحيح متون ادبى اوّليهء اروپايى ، آشنا هستند ، دوست دارند كه در مورد قرآن هم به چيزى شبيه با آنها برخورد كنند . ولى براى اين امر ، اطلاعات موجود ، كافى نيست ، مگر در مورد رابطهء مجموعهها يا مصاحف ثانوى با مجموعهها يا مصاحف اوّليه .
هامش
( 1 ) . تاريخ قرآن نولدكه - شوالى ، ج 2 / 33 - 38 .
( 2 ) . شهرستانى ، ملل . طبعCureton، ص 95 ؛ قس - تاريخ قرآن نولدكه - شوالى ، ج 2 / 94 .