نقطهء ضعف اصلى فرضيهء بل اين است كه تمايز قاطعى بين مرحلهء قرآن - قرائت ، و قرآن - كتاب قائل مىشود ، بدون اينكه دقيقا نشان دهد كه اين تمايز ، عبارت از چيست و از چه حاصل شده است . ( قطعنظر از نامش ) . بعضى شواهد كمابيش دلالت بر اين دارند كه مرحلهء انتقالى تدريجيى بين دو كاربرد وجود داشته است . بل اين معنى را محتمل مىداند كه دورهاى كه حروف مقطعه / فواتح سور پديد آمده دربردارندهء اين تحول است ، و بعضى از آياتى كه به دنبال اين حروف آمدهاند دوگروهىاند ؛ يعنى مشتمل بر دو كلمه يا دو فقرهاند ، نظير حا . ميم در آغاز سورهء فصلت :
« حم . تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ »
( قس - سورهء حجر ، آيهء 1 ؛ سورهء نمل ، آيهء 1 ؛ سورهء قصص ، آيهء 85 ) . يك تحول تدريجى اين نكته را هم روشن مىسازد كه چگونه القرآن همواره به عنوان معادل / مترادف « كتاب » / الكتاب تعبير مىشود ، مگر در جايى كه آشكارا به معناى بخش منفرد يا عمل قرائت است . نكتهء ديگرى كه ممكن است از نظر بعضىها دشوارى داشته باشد اين حكم است كه از ديرباز قرآن از مكافات اخروى سخن گفته است ، حال آنكه بل معمولا تأكيد مىورزد كه مكافات اخروى متعلق به عصر آغازين نزول وحى نيست . اين مشكل ، ظاهرى است ، نه واقعى . اين مشكل حاكى از اين است كه قصص داراى مكافات الهى كه سخن از مجازات زودگذر / دنيوى دارد ، متعلق به دورهاى است كه قبل از دوران قرآن - قرائت است . دربارهء دورهء آغازين وحى مشكلاتى هم وجود دارد ، ولى با توجه به اين واقعيت منتفى مىشود كه آيات 1 تا 5 سورهء علق را صرفا بر اثر حدس يك محقق متأخر مسلمان كه گمان مىكرده كلمهء اقرأ براى آغاز مناسب است ، آغازگر وحى قرآنى شمردهاند . مشكل واقعى دربارهء مسئله آغاز وحى يا دورهء وحى آغازين ، اين است كه اغلب احكام و اقوالى كه دربارهء آن هست ، موقت و عجالى است .
4 . كتاب
هر برداشتى كه از فرضيهء دورهء قرآن - قرائت داشته باشيم ، اين واقعيتى است كه كلمهء قرآن در بخشهاى اخيرتر قرآن به كار نرفته است . بهجاى آن اشاراتى به كتاب ( / الكتاب ) هست و اين اشاره دلالت بر آن دارد كه هنوز جريان وحى ادامه دارد . شايد تقابل