داراى حروف مقطعه هستند - به دنبال اين حروف ، حكم و تأكيدى دربارهء « كتاب » آمده است . و لذا چنين برمىآيد كه به اين سورهها ، چيزى نظير هيئت كنونىشان به عنوان بخشى از كتاب بخشيده شده است . سورهء بقره داراى مطالبى است كه بايد پيش از بريدن از يهود و لذا پيش از جنگ بدر ، وحى مىشد . از آنجا كه نزول قرآن با جنگ بدر پيوند دارد ، نامحتمل است كه كتاب بتوان بالصراحه از زمانى بعد آغاز گردد ، مگر آنكه « قرآن » و « كتاب » را بتوان تا مدتى ، متمايز و مستقل از هم تصور كرد . از آنجا كه قرار بوده است كتابى نازل شود و در آستانهء نزول بوده ، گنجاندن آن مواد و مطالب آغازين در آن ، قابل انتظار است .
به ضرس قاطع مىتوان گفت كه « كتاب » هيچوقت كامل نشده است . در واقع اين امر ممكن است كه يك چند ، كار جمع و تدوين آن ، يعنى گنجاندن آيات و عبارات وحى شدهء پيشين همراه با نظم و ترتيبى مناسب را رها كردهاند . ضرورتهاى جامعهاى كه براى بقاى خود با دشمنان خارجى مىجنگد و نياز مداوم به احكام اجرايى دربارهء مسائل داخلى و ساختار حيات اجتماعى خود دارد ، حاكى از اين است كه بازآرايى پيامهاى وحيانى نخستين ، چندان اولويتى ندارد . محتمل است كه بخش اعظم قرآن به هيئتى كه پيشتر از آن سخن گفتيم ، از پيامبر ( ص ) بازمانده است . لذا متن حاضر ، « كتاب » را تماما عرضه مىدارد ، و « كتاب » بايد على الاصول دربردارندهء پيامهاى وحيانيى كه بر [ حضرت ] محمد [ ص ] نازل شده است ، باشد . طبق استنباط بل ، « قرآن » محدود به بخشهاى معينى بوده كه براى قرائت آيينى و عبادى مناسب بوده است ، و اين بخشها كه در اين « قرآن » محدود گنجيده است ، براى آنكه مناسب درج در « كتاب » باشد ، بازنگرى و تجديدنظر بيشترى يافته است . او بر آن بود كه اين امر در مورد سورههاى رعد و ابراهيم رخ داده است . در مورد سورهء يوسف چنين تصور مىكرد كه دو افتتاحيه ، يعنى آيهء 3 و آيات 1 و 2 به ترتيب متعلق به « قرآن » و « كتاب » بودهاند . بدينسان « كتاب » بدنهء اصلى و كامل وحى ، متشكل از بخشها و عبارات « آيه » دار ، قصص داراى مكافات الهى ، هيئت محدود شدهء « قرآن » و بخشهاى ديگرى كه به او وحى شده مىباشد . بنابراين ، مفهوم « كتاب » در واقع برابر است با مفهومى كه ما اكنون از قرآن داريم .
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: ريچارد بل
ص٢١٤