نظر ، بعيد است . وقتى كه كلمهء كتاب در ارتباط با يهوديان يا مسيحيان به كار مىرود ، البته به هيچ كتاب آسمانى اشاره ندارد ، بلكه به متونى كه به صورت مكتوب در دست آنهاست ناظر است . تأييد حقيقت وحى بر [ حضرت ] محمد [ ص ] را مىتوان از كسانى كه كتاب [ آسمانى ] خواندهاند ( يونس ، 94 ) ، يا داراى علم كتابند ( رعد ، 43 ) ، پرسوجو كرد . چنين تعبيرى درميان يهوديان با
hak - ka ? thubh
و درميان مسيحيان يونانى زبان با
he graphe ?
تقارن دارد . اين همان « كتابى » است كه از كسانى كه فرشتگان را مادينه مىانگارند ، خواسته مىشود كه به ميان آرند ( صافات ، 157 ؛ زخرف ، 21 . قس - فاطر ، 40 ) . بدينسان « كتاب » منبع و مرجع وثيق اعتقاد دينى است .
در مورد دين اسلام ، اصطلاح كتاب با دورهء مدنى مناسبتر است ، زيرا پيامهاى وحيانى كه به [ حضرت ] محمد [ ص ] مىرسد ، شامل اوامر و نواهى و موعظه و احكام است كه براى خواندن در عبادت جمعى مناسب نيست . درعينحال مسلمانان هم بدون شك دربارهء محتويات كتاب مقدس موجود در دست يهوديان چيزهاى بيشترى مىآموختند . معارضه با يهوديان و ادعاى اينكه اسلام دينى متمايز از يهوديت و مسيحيت است ، بعدها ايجاب كرد كه مسلمانان بايد كتابى قابل مقايسه با كتاب ساير اهل توحيد داشته باشند . اين نكته در آيهء سوم سورهء آل عمران به تلويح آمده است : « اين كتاب را كه همخوان با كتب آسمانى پيشين است به درستى بر تو نازل كرد ، و تورات و انجيل را پيشتر فروفرستاد . » [ قس - بقره ، 89 ؛ آل عمران ، 7 ؛ نساء ، 105 ؛ مائده ، 48 ؛ انعام ، 92 ؛ نحل ، 64 ؛ احقاف ، 12 ، 30 ] .
مقطعى كه به وظيفهء كتابآورى پيامبر اشاره شود ، دقيقا قابل تعيين نيست ، چراكه كلمهء كتاب مدام به شيوههاى مختلف به كار مىرود ، و گذار از قرآن به كتاب مىبايست تدريجى بوده باشد . آغاز رخ نمودن كلمهء « كتاب » چهبسا در سورهء بقره است كه با اين كلمات آغاز مىشود :
« الم
[ الف . لام . ميم ]
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ » .
پس از بيان مطالبى كلى خطاب به مؤمنان ، و اشاره به كافران و منافقان ، داستان آدم به ميان مىآيد و گريزى به بنى اسرائيل [ در واقع يهوديان مدينه ] زده مىشود . همچنين بايد گفت كه در سورههاى آل عمران ، اعراف ، يونس ، يوسف ، رعد ، ابراهيم ، حجر - كه همه بالاتفاق