آنچه نازل شده ، بىشك شكلى از قرآن بوده است . اندرز به حضرت محمد [ ص ] در آيهء 114 سورهء طه كه در مورد قرآن شتاب نكند تا وحى آن كامل گردد ، نيز احتمالا اشاره به همين واقعه دارد . شايد صورت مكتوب مجموعهاى از خواندنىها / قرائات همان باشد كه به صورت بينات و فرقان از آن ياد مىشود . ولى اگر چنين بوده باشد ، عجيب است كه اشاره و نشانهء گذرايى نيز در حديث باقى نگذاشته است .
فرضيهء بل در مورد « دورهء قرآن / قرائت » سزاوار توجهى بيش از اين از جانب محققان است كه تاكنون نشان دادهاند . اين فرضيه مبتنى بر ژرفكاوى دقيق قرآن به تفصيل هرچه تمامتر و مشتمل بر مشاهدات هوشمندانه است . حتى اگر كل اين فرضيه پذيرفته نشود ، محققان بايد نسبت به واقعيات نهفته در آن موافقت بيشترى نشان دهند .
نقاط قوت در نظريه و برداشت بل را مىتوان بدين ترتيب خلاصه كرد : 1 ) از كاربرد عام القرآن در عبارات اوليه تا كاربرد انحصارى الكتاب در عبارات اخير قرآن ، تحوّل و تفاوتى هست . 2 ) اين پيشنهاد جا دارد بررسى شود كه تحولى تدريجى در معناى قرآن وجود دارد . بعضى از تحولات معنايى ، قبول عام يافته است ، چه اين كلمه يا به معناى بخش كوتاه منفرد است ، يا مجموعهء كامل پيامهاى وحيانى . به هيچوجه ناممكن نيست كه معنايى بينابين هم درميان باشد ؛ يعنى مجموعهاى از بخشها [ ى وحيانى ] كه براى كاربرد در نيايش مناسب باشد . 3 ) بىشك بخشهايى وجود دارد كه از نزول كلى قرآن سخن مىگويد ، و محتمل است كه معناى اصلى اين بوده باشد كه به آسمان فرودين ( آسمان دنيا ) فروفرستاده شده است . اين سؤال هم ارزش طرح دارد كه آيا اين نزول در ماه رمضان مىتواند اشاره به سلسله پيامهاى وحيانى باشد كه متشكل از تكرار وحىهاى پيشين است كه اكنون به گروهها و سورههايى تقسيم شده است ؟ چنين تكرارى ، حتى با جرح و تعديل يا افزايش ، مىتوانسته است در يك روز واحد يا در عرض چند روز رخ داده باشد .
4 ) اين برداشت هم قابلتوجيه است كه بخشهايى كه در اصل تك افتاده بوده با مقاديرى اقتباس ، باهم در يك گروه نهاده شده است . اين گروهبندى لزوما با كوشش آگاهانهء حضرت محمد [ ص ] صورت نگرفته ، بلكه ممكن است از طريق وحى چنين رهنمودى به او داده شده باشد .
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: ريچارد بل
ص٢١٠