تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
به همديگرند .

3 . قرآن

كلمهء قرآن بارها در خود قرآن كريم به كار رفته است و چند معناى متمايز دارد . ممكن است مصدر از قرء باشد كه به معناى خواندن است ، و چنين برمىآيد كه مراد از حفظ خواندن است ؛ چنان‌كه در آيهء 78 سورهء اسراء ، و آيهء 17 سورهء قيامت ملاحظه مىشود . معناى قرائت / خواندن كه در فرهنگ‌هاى لغت آمده است ، با اوضاع و احوال مكه در روزگار حضرت محمد [ ص ] تناسب ندارد . محتمل است كه در آغاز كوششى براى بازنويسى پيام‌هاى وحيانى به عمل نمىآمده است ، و نوشتن پس از هجرت به مدينه باب شد . حتى اگر آن پيام‌ها هم نوشته مىشد . كتابت آن روزگار على الظاهر اندكى فراتر از وسيلهء يادآورى و كمك به حافظه بوده است . كلمهء قرآن چه‌بسا به معناى تك‌عبارت خوانده شده است ، ازجمله در آيهء 61 سورهء يونس ، آيهء 30 سورهء رعد و شايد همچنين آيهء 15 سورهء يونس ، و آيهء اول سورهء جن . غالبا چنين مىنمايد كه اين كلمه به مجموعهء بزرگ‌ترى از چنين عبارات كه به تازگى وحى شده يا در جريان وحى شدن است ، اشاره دارد . مع ذلك نبايد چنين استنباط كرد كه اين مجموعه با قرآنى كه اكنون در دست ماست ، يكى است . پيش‌تر اشاره شد كه از يك نظر قرآن متمايز از مثانى است ، و ربط آن با « كتاب » در بخش بعدى مطرح خواهد شد . « اين قرآن » (
هذَا الْقُرْآنَ
) به هر معنايى كه در اشاره به يك مجموعه داشته باشد ، از سوى خداوند وحى شده است ( آيهء سوم سورهء يوسف ) و از سوى او به سوى پيامبر فرود آمده است ( آيهء 82 سورهء نساء ؛ 102 سورهء نحل ؛ 6 سورهء نمل ؛ 23 سورهء انسان ) . اين كتاب نمىتواند تغيير و تبديل يابد ( آيهء 37 سورهء يونس ؛ 88 سورهء اسراء ) . اين اثر توسط پيامبر [ ص ] خوانده مىشود ( آيهء 61 سورهء يونس ؛ 98 سورهء نحل ؛ 45 سورهء اسراء ؛ 92 سورهء نمل ؛ 6 سورهء اعلى ؛ 1 و 3 سورهء علق ) ، و بايد با احترام به آن گوش داد ( آيهء 204 سورهء اعراف ؛ 24 سورهء محمد ؛ 21 سورهء انشقاق ) . قرآن يكباره نازل نشده ، بلكه بخش بخش فرود آمده است ( آيهء 106 سورهء اسراء ؛ 32 سورهء فرقان ) . ارج و احترام آن بسيار است : « مجيد » است ( آيهء اول سورهء « ق » ؛ آيهء 21 سورهء بروج ) ، « عظيم » است ( آيهء 87 سورهء