خوف و خشيت دارند بايد به لرزه درآيد ، بلكه فقط عدد هفت را براين مبنا كه مشنا مىتواند معناى آيه هم داشته باشد ، توضيح مىدهد . اما عقيدهء اكثريت طرفدار اين معنى است كه مراد از آن « داستانهاى داراى مكافات الهى » است ، چه براين مبنا كه مثانى به معناى « مكررات » « 1 » و چه براين مبنا كه مشنا به معناى داستان است . « 2 »
در اينجا بايد در دفاع از اين نظريه كه مثانى را بايد به معناى « داستانهاى داراى مكافات الهى » گرفت ، توضيح بيشترى داد . پيشتر گفته شد كه در اصل هفت داستان عمده وجود داشته است ، و وجود ساير داستانهاى كوچكتر يا كوتاهتر دقيقا هماهنگ با تعبير سبع المثانى است كه البته تمامى آنها نيست . داستانهاى داراى مكافات الهى نيز درخور وصفى كه در سورهء زمر آمده هستند ، زيرا مكافات يا مجازات باعث خوف و خشيت مىشود ؛ حال آنكه نجات يا رستگارى پيامبران و پيروان آنها چهبسا دلها را نرم گرداند . بعضى محققان ( ازجمله هورويتس ) در قبول اين تفسير ترديد داشتهاند ، زيرا در آيهء 87 سورهء حجر بين مثانى و قرآن فرق مىگذارند . البته غيرممكن نيست كه داستانهاى داراى مكافات الهى در اصل موجوديت مستقل جداگانهاى داشته باشند . اين استنباط تأييد از حديثى مىيابد كه مردى مكى به نام نضر مىخواسته است كه پيامبر را به ريشخند بگيرد و داستانهايى از پادشاهان ايران فراهم آورده و آنها را علىرغم نظر پيامبر و در مخالفت با او براى مردم مىخوانده است . داستانهاى ايرانى در مقايسه با اغلب محتويات قرآن ، رنگ و رونقى ندارد ؛ ولى اگر در قياس با داستانهاى داراى مكافات الهى سنجيده شود ، چه بسا جذابتر و متنوعتر به نظر آيد . داستانهاى قرآنى از دو وجه بههم شبيهاند . نخست اينكه طرح كلى آنها يكسان و همسان است : پيامبرى به سوى مردم فرستاده مىشود ، او پيامى عرضه مىدارد ، ولى به او ايمان نمىآورند و پيامش را تخطئه مىكنند ؛ سپس مكافات فرامىرسد و بر سر آن قوم به خاطر بىايمانىشان فرود مىآيد . ديگر اينكه شكل الفاظ و واژگان هم غالبا مشابه است . اگر اين نكته مهم انگاشته شود ، ترجمهء معناى آيهء 23 سورهء زمر چهبسا از اين قرار باشد : كتابى كه در آن مثانى شبيه
هامش
( 1 ) .Aloys Sprenger , Das Leben und die Lehre des Mohammed , second edition , Berlin , 1969 , 3 vols . , i , 462 .( 2 ) .Horovitz , Koranische Unteisuchungen , 26 f .