مكافات اخروى ، مگر در سورهء هود كه اشاره به « روز قيامت » در بعضى قصص هست ، از جمله در قصهء عاد و فرعون ، درحالى كه سلسلهء داستانها همه داراى عبارتى مربوط به قيامت است . قيامت و داورى در داستان ابراهيم و قومش ( كه مجازات دنيوى و عاجلى در پيش ندارند ) در آيات 82 تا 85 سورهء شعراء ياد شده است .
در بعضى موارد به نظر مىرسد كه داستانها با تجارب حضرت محمد [ ص ] و پيروانش انطباق يافتهاند . مىتوان گفت اين داستانها براى مسلمانها آشنا بوده و نكات اصلى آن به اختصار ياد شده است . در بسيارى سورهها داستانها آكنده از گزارش بلند و كوتاه ، اما درهمهحال همسان گفتوگوى بين پيامبر و مخالفان اوست . در اين گزارشها ، قرينههايى هم از آنچه بين حضرت محمد [ ص ] و مخالفانش از ميان مشركان مكه گذشته است ، درميان آمده است . بدينسان اين انديشه تا حدودى موجّه مىگردد كه ساير جزئيات در داستانهاى ديگر هم انعكاس چيزهايى باشد كه براى حضرت محمد [ ص ] پيش آمده است . فىالمثل وقتى مخالفان به صالح مىگويند كه قبلا مايهء اميدوارى بوده ( سورهء هود ، آيهء 62 ) مىتواند مؤيد اين نكته گرفته شود كه حضرت محمد [ ص ] پيش از آغاز دريافت وحى موقعيت مطلوب و محترمانهاى در مكه داشته است . در سورهء نمل ، آيات 48 - 51 كه از گروهى از مخالفان صالح سخن گفته مىشود ، اينان مشخصاتى دارند كه احتمالا همانند مشخصات گروه بدخواه مكى است كه در صدد قتل حضرت محمد [ ص ] برآمده بودند كه داستانش در حديث آمده است . همچنين داستان موعظهء نوح براى قومش كه در آيات 1 تا 20 سورهء نوح آمده است ، به ويژه وعدهء باران به عنوان يك نعمت يا بركت در آيهء 10 سورهء هود ، بيشتر با زندگى خود حضرت محمد [ ص ] همخوانى دارد تا نوح . تمايز بين دعوت آشكار و پنهان ( سورهء انفال ، آيهء 7 به بعد ) مؤيّد اين حديث است كه حضرت [ ص ] پيش از آشكارسازى دعوتش ، در نهان وحى را دريافت مىداشته است . « 1 » و اين بخش همچنين مؤيد اين احتمال است كه شايد دعوت اوليهء حضرت محمد [ ص ] همراه با وعدهء كاميابى و رفاه دنيوى بوده است .
پس از اين بررسى داستانهاى داراى مكافات الهى بايد به مسئلهء معنى و تفسير مثانى
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، تصحيح وستنفلد ، ص 157 ، 166 .