پرداخته شده است ، و با نوع معمول همخوانى ندارد . هيچ پيامبرى ياد نشده است كه به سوى آنها فرستاده شده باشد ، ولى آيه / نشانهاى كه به آنها داده شده دو باغ است كه على الظاهر پرنعمتاند . آنها رويگردان مىشوند ، و سيل عرم ( سد مأرب ) در سرزمين آنها جارى مىشود و ظاهرا حاصلخيزى باغهايشان را نابود مىكند . در بخش بعدى داستان ، به نظر مىرسد اشارهاى به انحطاط تجارت كاروانى اهل سبا مطرح است . و اين ظاهرا مجازاتى است كه براى طولانىتر كردن فواصل پيمودنى روزانهء كاروانها بر سر آنها آمده است .
خ ) نوح [ ع ] . در عربستان پيش از اسلام چيزهايى دربارهء نوح و طوفان مىدانستند ، اگرچه اشارههاى مطرح در شعر عربى پيش از اسلام مشكوك است . در قرآن مكرر به قوم نوح اشاره شده است كه به خاطر بىايمانى نابود شدند . اين داستان كه داستان منسجمى است ، در قرآن كريم در حدود دو جا تكرار شده است . نوح [ ع ] پيامبرى است كه به سوى قومش فرستاده شده است . اما قومش ايمان نمىآورند و سرانجام غرق مىشوند ، و او و مؤمنانى كه همراه و تابعش هستند در كشتى بزرگى از خطر طوفان نجات پيدا مىكنند . در بعضى از بخشهاى قرآنى به ويژه در آيات 25 - 27 سورهء هود ، داستان گسترش يافته تا آن جا كه دربردارندهء جزئياتى از همين داستان به روايت كتاب مقدس و عناصرى فراتر از كتاب مقدس در سنت يهودى است . در بعضى بخشها ( ازجمله آيهء 163 سورهء نساء ) نوح فقط به عنوان پيامبر ظاهر مىگردد ، و جنبهء مجازاتى داستان در پسزمينه مىماند .
د ) ابراهيم [ ع ] . از او به عنوان حنيف ، پيامبر و مؤسس ديانت ابراهيمى كرارا ياد مىشود . داستان حملهء او به بتپرستى پدر و قومش ، و پس از بىايمانى آنان ، كناره گرفتنش از آنها ، در سورهء مريم ، آيهء 41 - 49 ؛ سورهء انبياء ، آيهء 52 - 72 ؛ سورهء شعراء 69 - 102 ؛ و سورهء صافات ، آيهء 83 - 101 ، آمده است . اين فقرهء آخر بسيار شبيه به شكل داستان داراى مكافات الهى است ، ولى با آنكه به اين قوم دوبار در فهرست بىايمانان اوليه اشاره شده كه لاجرم نابود شدهاند ، به نابودى آنها هيچگونه اشارهاى نشده است .
حداكثر چيزى كه دربارهء آنها گفته شده است اين است كه آنان اخسرين / زيانكارترين بودهاند ( انبياء ، 70 ) ، يا اسفلين / فرودست بودهاند ( صافات ، 98 ) . و اين قصه در سنت
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: ريچارد بل
ص١٩٧