الف ) قصّهء عاد . نام اين قوم در شعر جاهلى آمده ولى جزئيات روشنى دربارهء آنها نيامده است . طبق نص قرآن ، اينان قوم بزرگى داراى توانايى بسيار ( خ زادكم فى الخلق بصطة ) بودهاند ( سورهء اعراف ، آيهء 69 ) كه در هر بلندى بنايى مىساختهاند ( سورهء شعراء ، آيهء 128 ) . بقاياى بناهاى آنان هنوز هم مشهود است . اينكه آيا اينان قابل انطباق با
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ »
كه در آيهء هفتم سورهء فجر آمده است ، هستند يا خير ، نكتهاى مورد اختلاف است و بستگى به نحوهء قرائت و چگونگى تركيب و تلفيق آن بخش از قرآن دارد و به آسانى قابل اثبات نيست . البته اين سادهترين و طبيعىترين تفسير اين آيات است .
پيامبرى كه به سوى اين قوم فرستاده شد ، هود [ ع ] بود ، ولى آنان ايمان نياوردند و به امر الهى با فرستادن بادى نابود شدند كه هفت شب و روز بر آنها وزيد و هرچيزى را جز مساكن آنان نابود كرد .
ب ) قصّهء ثمود . ثمود يك قوم واقعى از مردم قديم عرب بود . نام آنها در كتيبهء سارگون و در آثار بطلميوس و پلينى و ساير نويسندگان عهد باستان آمده است ؛ همچنين در شعر عربى عهد جاهلى . اينان متعلق به شمال غرب عربستان ، يعنى سرزمين حجر ( مدائن صالح ) بودند . در قرآن كريم از اينان به عنوان كسانى كه صخرهها را به وادى حمل مىكردند ياد شده است ( آيهء نهم سورهء فجر ) ، كه در مكانهاى هموار قصر مىساختهاند و از سنگ كوهها براى خود خانه مىتراشيدهاند ( آيهء هفتاد و چهارم سورهء اعراف ) ، كه شايد اشارهاى به بقاياى ساختمانها و مقابر تراشيده از سنگ باشد كه در آنجا پيدا شده بوده است . به سوى آنان پيامبرى از خودشان به نام صالح [ ع ] فرستاده شد ، و به عنوان معجزهاى كه حاكى از صدق او باشد ، ماده شتر و كرّهء آن از سنگ بيرون آورده شد ، كه قرار گذاشته بودند ، سهمى معين از آب مشروب داشته باشد . اما قوم ثمود ايمان نياوردند و ناقه را پى كردند ، و [ به امر الهى ] زلزلهاى آنان را نابود كرد ( اعراف ، 78 ) ، يا توسط صيحهاى كه به سر آنان فرستاده شد ، از پاى درآمدند ( قمر ، 31 ) . شايد مردمى كه در آيهء 31 سورهء مؤمنون به آنها اشاره شده كه توسط صيحه ( بانگ مرگبار ) نابود شدهاند ، همين قوم ثمود باشند . و اين در صورتى است كه اينان قومى واقعى بوده باشند ، نه يك نوع ساخته و پرداختهء ادبى .
پ ) مردم حجر احتمالا همان قوم ثمود بودهاند ؛ هرچند نه نام قبيله و نه محل آنها در