تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
95 - 99 ، 141 ، 144 ؛ سورهء يونس ، آيهء 102 ؛ سورهء رعد ، آيهء 2 - 4 ، 12 - 15 ؛ سورهء نحل ، آيهء 3 - 16 ؛ سورهء فصّلت ، آيات 37 - 40 . گهگاه اين تجديدنظرها اشاره‌اى به قيامت را به ميان مىآورد ، ازجمله در سورهء مؤمنون ، آيات 12 - 16 ؛ و سورهء فاطر ، آيات 9 - 14 . عبارت اخير ، نظير آيهء 57 سورهء اعراف ، قيامت را با نشانهء احياى زمين پژمرده با نزول باران - نعمتى كه در عربستان عزيز است و اثر باران غالبا معجزه‌آساست - پيوند مىدهد . عبارات ديگر كه به زعم ريچارد بل ذكر قيامت در طى روند تجديدنظر به آنها افزوده شده است ، عبارتند از : سورهء زخرف آيهء 11 - جايى كه به نظر مىرسد عبارت قافيه يا سجع افزوده شده - و آيات 48 - 51 سورهء روم - جايى كه به زعم او در آيهء 49 و نيمهء اخير آيهء 50 ، اضافه شده است - . اگر فرضيهء تجديدنظر در اين نقاط پذيرفته شود ، شايد از آن چنين برمىآيد كه نشانهء احياى زمين پژمرده ابتدا جدا از مسئلهء قيامت به عنوان نشانه‌اى از قدرت و نعمت خداوند به كار رفته است . واقع اين است كه اغلب عبارات مشتمل بر اين آيت / نشانهء الهى ، آن را به‌همين شيوهء اخير به كار مىبرند . ازجمله آيهء 164 سورهء بقره ؛ آيهء 65 سورهء نحل ؛ آيهء 49 سورهء فرقان ؛ آيهء 27 سورهء سجده ؛ آيهء 33 سورهء يس ؛ آيهء 11 سورهء زخرف ؛ و آيهء پنجم سورهء جاثيه . كاربرد كلمهء رحمت به معناى باران ، در آيات آغازين است ، چراكه رحمت در وحى متأخّر ، كه سخن از داورى و پاداش آينده مىگويد ، معناى متفاوتى به خود مىگيرد . نشانهء ديگرى كه مكرر ياد مىشود اين است كه خداوند خلقتى را پديد آورده و آن را بازمىگرداند ( ازجمله در آيات 4 و 34 سورهء يونس ؛ آيهء 51 سورهء اسراء ؛ آيهء 104 سورهء انبياء ؛ آيهء 64 سورهء نمل ؛ آيهء 20 سورهء عنكبوت ؛ آيهء 11 و 27 سورهء روم ؛ آيهء 49 سورهء سبأ ؛ آيهء 18 سورهء بروج ) . در اغلب اين عبارات اشاره به قيامت آشكار است ، اگرچه در يكى دو تا از آنها مبهم و محل شك است . مثلا در آيهء نوزدهم سورهء عنكبوت ، تعبير و تفسير طبيعى عبارت ، بازگشت گياهان است بدون هيچ‌گونه اشاره‌اى به قيامت . به‌همين ترتيب در عبارت‌هاى تكرارشونده‌اى كه مىگويد : « او زندگى مىبخشد و مىميراند » و « مرده را از زنده ، و زنده را از مرده برمىآورد » چه‌بسا ارجاع و اشارهء اصلى به رويدادهاى صرفا طبيعى است .
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 190 | ريچارد بل / بهاء الدين خرمشاهى