مورد قبول قرآنپژوهان مسلمان هم هست ، اين است كه واحد اصلى وحى بخشى كوتاه بوده است . او بعدها به اين نتيجه رسيد كه بخش اعظم جمع و تدوين اين آثار وحى شده و تشكيل سوره از آنها ، طبق ارشاد وحيانى و ربّانى توسط خود حضرت محمد [ ص ] انجام گرفته است . و او ، هم در طى روند جمع و تدوين و هم مواقع ديگر - و همواره طبق الهام و ارشاد الهى - بعضى بخشها و عبارات را ويرايش يا بازنگرى كرده است . بحث و برهانهاى بل كمابيش همانهاست كه در دو بخش نخستين فصل پيشين عرضه شد . به نظر مىرسد بلاشر اين نكتهها را پذيرفته است ، اگرچه بسيار مردد است كه ادعا كند مىتواند اين تجديدنظرها را بازيابى و بازشناسى كند . علاوه بر آن ، بل فرضيهاى را پيش كشيده كه در آخرين بخش فصل پيشين مطرح شد و مورد نقد قرار گرفت . هرچند كه اين نظريه وسيعا بر صورت ظاهرى ترجمهء چاپ شدهء او اثر گذاشت ، رد و انكار آن نمىتواند تا حدى معقول ، از تاريخگذارىهاى بخشهاى خاص سلب اعتبار كند . اين تعيين تاريخ يا تاريخگذارى مبتنى بر تجزيه و تحليل دقيق هرسوره ، و در واقع تقطيع هرسوره به اجزاى مؤلّفهء آن بوده است . اين تجزيه و تحليل ، اگرچه كار تعيين تاريخ را پيچيدهتر مىسازد ، فىنفسه نتايجى دارد ، ازجمله از طريق بازشناسى دنبالههاى بديل يك آيه يا عبارت . بل همچنين كوششى قاطع به خرج داده است كه به هيچ بخش و بندى از قرآن ، معنايى جز آنچه واقعا از آن برمىآيد ، نسبت ندهد . اين بدان معنى است كه آراء و نظرهاى مفسران بعدى مسلمان تا آنجا كه به نظر مىرسد متأثر از تحولات كلامى ( الهياتى ) يكى دو قرن پس از رحلت رسول اكرم [ ص ] است ، كنار گذارده شده و سعى شده است كه هر بخش از قرآن با همان معنايى كه براى نخستين شنوندگان و مخاطبان آن داشته ، دريافته شود .
بل همانند همهء كسانى كه كوشيدهاند براى قرآن تعيين تاريخ كنند ، چارچوب سنوى عام زندگى پيامبر [ ص ] را آنگونه كه در سيرهء ابن هشام و ساير منابع يافت مىشود ، پذيرفت . اين چارچوب عمدتا يك سالنگار از دورهء مدينه يعنى هجرت حضرت [ ص ] به مدينه در سال 622 تا وفات ايشان در سال 632 م است . براى دورهء پيش از آن ، تاريخها اندكشمار و نامعتبر است . آنجا كه بخشهايى از قرآن با رويدادهايى چون جنگهاى
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: ريچارد بل
ص١٧٤