و دنبالهاش قطع شده و از پشت اين قطعات براى تكميل عبارات ديگر استفاده شده است .
نمونهء جالب ديگر از همين دست در سورهء توبه است . سنتا مىگويند آخرين دو آيهء اين سوره ، پس از آنكه زيد بن ثابت كار جمع و تدوين قرآن را كامل كرد به اطلاع او رسانده شد ، و او اينجا را براى درج آن دو آيه مناسب تشخيص داد . و علت اين واقعيت كه بين آيات 127 و 128 از يك سو ، و آيات 128 و 129 از سوى ديگر گسست احساس مىشود ، همين است . اين دو آيه تكافتاده مىنمايند ، ولى آيهء 129 با آيهء 127 ربط و پيوند دارد ، هرچند آيهء 127 به نحوى پايان مىگيرد كه گويى كلام آخر است و ديگر سخنى باقى نمانده است . در اينجا بايد بعدها چيزى افزوده شده باشد ، و مىتوانيم تصور كنيم كه از پشت آيهء 128 براى نوشتن آيهاى ديگر استفاده شده و تصادفا ( در حالىكه آيهء 127 خود براى نوشتن قسمت ديگر به كار رفته ) گردآورندگان پشت اين تكه را پيش از آن افزودگى خواندهاند . ولى رخداد اين تصور بعيد است . آيهء 40 همين سوره نيز تكافتاده مىنمايد ، اگرچه به نظر مىرسد كه چيزى پيش از آن و در جلوى آن لازم است . ضمير « ه » ( در
إِلَّا تَنْصُرُوهُ
) با اشاره به پيامبر [ ص ] سخن مىگويد و اگر ما آيهء 128 و 40 را باهم بخوانيم دعوت تكاندهندهاى براى وفادارى نسبت به پيامبر [ ص ] و خطاب به پيروان او ، درميان خواهد بود . على الظاهر اين آيهء دو بخش شده ، يكى پس از آيهء 39 قرار گرفته است و يكى پس از آيهء 127 .
عكس اين ماجرا هم اتفاق افتاده است ؛ يعنى قطعاتى از « كاغذ » به نحوى بههم چسبيدهاند و يك صفحه را تشكيل دادهاند . در سورهء ابراهيم ، آيات 8 تا 14 - كه افزودهء آشكارى در داستان موسى است - يك سلسله آيات بىارتباط به دنبال دارد ؛ يعنى آيات 15 و 18 و 19 و 21 و 23 كه جمعا همانقدر جا مىگيرند . در واقع در بخشهاى بعدى قرآن يك افزوده ، همراه با تعدادى از قطعات بىارتباط است كه جمعا و تقريبا به اندازهء همانجا مىگيرند . يك نمونهء جالب از اين مورد در آخر سورهء بقره رخ داده است . در اين جا با آيهء دين يا مداينه / تداين مواجهيم كه آيهء 282 سورهء بقره است . اين آيه به اندازهء مجموع آيات 278 تا 281 جا مىگيرد ، يعنى آياتى كه ربا را ممنوع ساخته است . آيهء 284