چ . استعارات
استعاره در قرآن كريم حتى از تشبيه هم بيشتر است . يك محقق جديد عرب ، بيش از چهارصد تعبير استعارى قرآن را گرد آورده است . « 1 » بسيارى از اينها ، چندان در سخن عادى رواج دارند و مأنوسند كه احساس نمىشود استعارىاند . گفتن اين نكته آسان نيست كه قرآن كريم تا چه مايه استعارهء جديد به زبان عربى افزوده است . تعداد اصطلاحات تجارى كه از عرصهء زندگى عادى به حوزهء دينى ارتقا يافتهاند ، معتنابه است ، و در اوايل كتاب حاضر نمونههايى از آن عرضه شده است . از زندگى اعراب باديهنشين نيز تعبيراتى در قرآن هست . ازجمله به نعمتهاى بهشتى ، نزل ( پيشكش / پذيرايى مهمان ) اطلاق مىگردد ، يا براى كسى كه از خدايان دروغين پيروى مىكند ، فعل ضلّ ( به معناى گم شدن ) استفاده مىشود . استفاده از استعاراتى كه از وظايف بدنى / جسمانى انسانى گرفته شده و حالات روحانى را توصيف مىكند هم طبيعى است . مثلا كافران ناشنوا و نابينا هستند ، يا قدرت تشخيص حقيقت را ندارند ، گويا بر دلهايشان پردهاى هست و در گوشهايشان سنگينىاى ، و در تاريكى به سر مىبرند . ولى وحى هدايت و نور است ، و وظيفه و رسالت پيامبران اين است كه مردم را از تاريكى به سوى نور ببرند .
به منافقانى كه جزو مردم مدينه هستند گفته مىشود كه بيماردلند ، به اين دودلان پس از رفتارشان در غزوهء احد لفظ منافقين اطلاق مىگردد ( يعنى كسانى كه مانند موشها به سوراخها و نقبهاى خود مىگريزند ) . « 2 »
3 . زبان قرآن
قرآن كريم خود تصريح دارد كه وحىاش « عربى مبين » است ( سورهء نحل ، آيهء 103 ؛ سورهء شعراء ، آيهء 195 ) . و از اين تصريح ، محققان بعدى مسلمان اين نظر را استنباط كردهاند كه زبان قرآن نابترين نوع عربى بوده است . البته چنين نظرى ، يك اعتقاد كلامى ( الهياتى ) است ، نه يك نظريهء زبانى يا زبانشناختى . و در عرف تحقيق امروز ، اين نظر كنار
هامش
( 1 ) .T . Sabbagh , La metaphore dans le Coran , Paris , 1953 .( 2 ) . يكى از تلويحات يا تلميحات اين كلمه در گوش عربها چنين چيزى است ؛ ولى در اطلاق آن به اصحاب عبد اللّه بن ابى ، بىشك چيزى از معناى حبشى كلمهء منافق را به خود گرفته است .