آيهء 29 ] . شاعر لغتا يعنى كسى كه ذىشعور و آگاه است ، و در مسائلى كه فراتر از درك و دريافت انسانهاى عادى است ، بصيرت دارد ؛ ولى در حوالى سنهء 600 ميلادى ، اين فحوا عمدتا زايل شده بود ، و شاعر همانگونه كه امروز تلقى مىشود ، شناخته مىشد ، اگرچه مقبوليت اجتماعى بيشترى داشت . كاهن و شاعر از آنجا كه به مدد جن ، مؤيّد به معرفت غيب بودند ، امكان داشت كه مجنون يعنى جنزده ، يا ملهم از جن ، خوانده شوند ؛ ولى اين كلمه [ - مجنون ] حتى در قرن هفتم ميلادى همين معناى جديدش را به معناى ديوانه ، پيدا كرده بود .
دستكم پنج عبارت در قرآن [ صافات ، 1 - 4 ؛ ذاريات ، 1 - 6 ؛ مرسلات ، 1 - 7 ؛ نازعات ، 1 - 14 ؛ عاديات ، 1 - 6 ] يادآور گفتارهاى كاهنان است . در هريك از آنها تعدادى سوگند به موجودات مؤنث آمده است كه منظومهوارهاى تشكيل مىدهد كه در آنها غالبا جزاى قسم با قسم همقافيه نيست . نص عربى نمونهء آخر ، از اين عبارات ، از اين قرار است :
وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً فَالْمُورِياتِ قَدْحاً فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
[ - جزاى قسم ]
آيات بعدى ممكن است يا بخشى از حكم اصلى اوليه باشد ، يا بعدها بر آن افزوده شده باشد . اين حكم چهبسا در مورد سورهء نازعات هم صادق باشد . معناى [ واقعى ] پنج آيهء پيشين ، بهنحو قطعى روشن نيست ، ولى اين بخش ( كه معمولا دربارهء اسبان جهادى / جنگى تفسير مىشود ) ترجمهاش كمابيش از اين قرار است :
سوگند به اسبان تيزتك [ جهادى ] كه نفسنفس مىزنند ،
و سوگند به اخگرانگيزان [ از برخورد سمها ] ،
و سوگند به تكاوران بامدادى ،
كه در آنجا گرد برانگيزند ،