صورت واحدى از آنها تكرار شود . با ملاحظهء امثلهء گير ، اين برداشت به دست نمىآيد كه هيچ صورت پيشساختهاى از مصرعها يا پارهها ، بازسازى و تكرار شده است ، يا به تعبير ديگر هيچ صورت ثابتى از مصرعها يا پارهها به كار نمىرود ؛ يعنى الگوى ثابتى در كار نيست . حاصل آنكه در بعضى عبارات ، تلفيقى از همنوايىها وجود دارد ، همچنانكه برعكس ، غالبا در همنوايىهاى مكرر و منظم ، عدم تقارنهايى و فقدان قراين مكرر هم ديده مىشود . و اين واقعيتهاى زبانى و سبكى قرآنى را به نحو ديگر هم مىتوان تبيين كرد .
د . ه مولر هم بحث مشابهى پيش كشيده است . « 1 » او درصدد اثبات اين نكته برآمده است كه انشاى ترجيعدار ، ويژهء ادبيات و متون پيامبرانه است ، يعنى همعهد عتيق و هم قرآن و هم تراژدىهاى يونانى . او از قرآن شواهدى استخراج كرده است كه مؤيد اين نظر است ، ازجمله از سورهء واقعه . اگر از « ترجيع » سخن مىگوييم بايد انتظار انتظام در طول و آرايش ترجيعوارهها داشته باشيم . ولى مولر در اثبات وجود اين انتظامها ناكام مانده است . شواهد او نشان مىدهد كه بسيارى از سورههاى قرآن داراى بخشها يا بندها ( پاراگرافها ) ى كوتاه هستند . اما طول آنها ثابت نيست . طول هريك از آنها نه با ملاحظات صورى و لفظى بلكه با نظر به معنى و مضمون هريك تعيين شده است .
با اين برداشت ، مباحثهء مولر به خصيصهء واقعى سبك قرآن اشاره دارد و آن گسسته پيوندى آن است . فقط به ندرت در آن تركيب منسجم متحدى را كه طول بلند داشته باشد ، مىيابيم . بلندترين اينگونه قطعات ، خطابهايى است كه در بعضى سورههاى اواخر قرآن ديده مىشود . خطاب مربوط به غزوهء احد به نظر گسسته مىآيد و اكنون دشوار است كه بگوييم كدام قطعات از اواسط سورهء آل عمران راجع به آن است . خطاب مربوط به جنگ احزاب ( غزوهء خندق ) ، و ريشهكنسازى قبيلهء قريظه [ سورهء احزاب ، آيات 9 - 27 ] ، و اطمينانبخشى به مسلمانان پس از صلح حديبيه [ سورهء فتح ، آيات 18 - 29 ] از جمله قطعات كاملا بلندى است كه به يك نوبت وحى و يك شأن نزول مربوط است .
بعضى از قصص نيز ، ازجمله و مخصوصا قصص ابراهيم ( ع ) و موسى ( ع ) داراى طول
هامش
( 1 ) .D . H . Muller , Die Propheten in ihrer ursprunglichen Form . . . , Vienna , 1896 , i . 20 - 60 , 211 f .