پايان آيات همنوايى هست . در بخشهاى متشكل از آيات كوتاه ، و داراى همنوايى مكرر ، پىبردن به آن روشن و غيرقابل اشتباه است . مع ذلك حتى در سورههايى كه داراى آيات بلند هستند ، تكرار خاص عباراتى ديده مىشود كه به قصد ايجاد همنوايى به كار گرفته شدهاند . فىالمثل در جايى كه آوردن يك صيغهء مفرد كافى است ، صيغهء جمع همراه با كلمهء « من » مىآيد ؛ چنانكه مثلا « من الشّاهدين » بهسادگى بهجاى « شاهد » مىآيد . زيرا عبارت اولى ، كه مختوم به علامت جمع است ، قافيه يا سجع يا همنوايى پديد مىآورد ، حال آنكه دومى چنين نيست [ ازجمله - آيهء 81 سورهء آل عمران ، و آيهء 106 سورهء اعراف ] . همچنين عبارات و تركيباتى با صيغههاى جمع بهجاى صيغههاى مفرد به كار مىرود [ - آيهء 57 سورهء بقره ، و آيهء 37 سورهء اعراف ] . يا جايى هست كه بايد ماضى به كار رود ولى مضارع به كار رفته است [ - آيهء 70 سورهء مائده ] . گاه هست كه عبارتى در پايان يك آيه آمده است كه نظر به معنى ، لازم نيست ، ولى براى ايجاد همنوايى به ميان آمده است [ ازجمله - آيهء 10 سورهء يوسف ؛ آيات 68 ، 79 ، و 104 سورهء انبياء ] . گاه هست كه معنى فشرده شده تا قافيه يا سجع ساخته شود . ازجمله در سورهء نساء كه عبارات مربوط به خداوند ( مانند
إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً
- آيهء 16 ) بهجاى مضارع ، با « كان » كه ماضى است ساخته مىشود تا سجع به بارآورد . گاه هست كه يك نام خاص به خاطر سجع و قافيه تعديل و دگرگون مىشود . مانند « سينين » [ آيهء دوم سورهء تين ] ، و « الياسين » [ آيهء 130 سورهء صافات ] .
غالبا ، به ويژه در سورههاى بلند كه آيهها نيز تا حدودى بلندند ، عبارات و اقوال مربوط به خداوند در آخر آيات واقع مىشود . در جاهايى كه آيات كوتاهند ، كلمه يا عبارتى كه قافيه يا سجع دارند ، جزو لا ينفك ساختار نحوىاند و از نظر معنى ضرورت دارند . در بعضى آيات به نظر مىرسد كه عبارتهاى حامل قافيه يا سجع مىتوانند بدون جابهجا كردن ساختار بقيهء جمله ، حذف شوند [ ازجمله آيات 8 - 11 سورهء فصلت ] . البته معمولا اين عبارات با متن تناسب دارد ، ولى از بقيهء آيه جداست . اين عبارتهاى سجعدار قابل انفصال - كه اغلب آنها حامل همنوايى « ي » ( ل ) هستند - تمايل به تكرار دارند ، و در مجموع كليشهاى را تشكيل مىدهند كه يا عينا يا با تغيير مختصرى در عبارت