نظريهاى محتمل الصدق است ، ولى دشوارىاش در بازجست نام كسانى است كه اين حروف ممكن است به آنها اشاره داشته باشند . هيچ كس اين معمّا را به نحو رضايتبخشى حل نكرده است . فىالمثل هرشفلد كه در جهت كشف اين رمزها كوشيده است ، حرف « ص » ، را اشاره به « حفصه » ، و حرف « ك » را اشاره به « ابوبكر » و « ن » را اشاره به « عثمان » مىگيرد . « 1 » اما اين دشوارى همچنان به قوت خود باقى است كه چرا تدوين كنندگان مصحف براى سورههاى مهمى چون بقره و آل عمران بايست متكى به يك فرد - كه « الم » [ الف . لام . ميم ] نشانگر اوست و هرشفلد چنين شخصى را « المغيره » مىداند - باشند ، ولى ساير سورهها كه اهميتى كمتر دارد بايست هيچگونه حرفى بر سرشان نباشد ، كه حكايت از مالكيت عمومى آنها دارد [ يعنى نسخههاى متعددى از آنها در دست همگان بوده است ] . حتى پيشنهاد ادوارد گوسنس « 2 » كه مىگويد اين حروف مخففهايى از نامهاى متروك اين سورهها هستند ، دشوارى بزرگترى دارد . « 3 » كاملا ممكن بوده است كه عنوان يا نامى [ از نامهاى سورهها ] كه تداول عام يافته بوده ، و درعينحال نهايتا پذيرفته نشده ، در هيئت اختصاريافته [ اى كه همان حروف مقطعه است ] باقىمانده باشد . اما اگر چنين باشد ، لازم است كه كلمه يا عبارتى را در آن سوره يافت كه حروف مقطعهء آغاز سوره ، صورت مخفف آن باشد . گوسنس در چند مورد توفيق يافته است ، ولى در ساير موارد چارهانديشى او راه به جايى نمىبرد ، يا مبتنى بر تغيير و تحول جدّى و تكلفآميز در محتوا و تقسيمبندى سورههاست . علاوه بر آن ، او در تبيين اين نكته كه چرا چندين سوره بايست عنوان واحد داشته باشند ، چنانكه بعضى گروه سورههاى داراى حروف مقطعهء واحد حاكى از آن است ، توفيق نمايانى نيافت .
اين ملاحظات اين استنباط را پيش مىآورد كه حروف مقطعه متعلق به جمع و تدوين قرآن ، و بنابراين متأخر از متونىاند كه در ابتداى آنهايند . و فرق و تفاوت واقعى ندارد اگر فرض كنيم كه آنها علايمى بودهاند كه حضرت رسول [ ص ] يا كاتبان او براى بازشناسى يا ردهبندى سورهها بهكار بردهاند . اين حروف همواره پس از بسمله مىآيند و اين خود
هامش
( 1 ) . پژوهشهاى جديد درباب جمع و تدوين و تفسير قرآن ، ص 141 - 143 .
( 2 ) .Eduard Goossens .( 3 ) . مقالهء « واژههاى مرموز قرآنى » ، در نشريهءDer Islam، شمارهء 13 ، ( 1923 م ) ، ص 191 - 226 .