تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1455

مساهمون:

ص١٤٥٥
حجت گيرم ، اگر حجت آرد و اگر نه ، برويم و به دين محمد اندر آييم . پس سوى بو جهل آمدند و از وى بپرسيدند كه چون بود كه اين دينار باز دادى ؟ گفت : بدانيد و آگه باشيد كه از جادوى محمّد آگاه شدم ، دينار از آن سبب باز دادم . ديگر روز هزار و پانصد مرد به دار الندوه با بو جهل گرد آمدند و پيغام فرستادند سوى بو طالب . پس بو طالب بيامد . گفتند : يا بو طالب ، اين چه سخن است كه محمّد همى گويد اگر ديوانه است تا او را علاج كنيم ، و اگر مفلس است تا او را خواسته دهيم ، و اگر زن خواهد زن دهيم ، بايد كه اين چنين سخن ديگر نگويد . بو طالب گفت : تا محمّد را پيغام فرستم . پس بو طالب سوى پيغامبر پيغام فرستاد كه بياى . بيامد و مردمان مكّه را ديد نشسته ، خلقى بسيار ، سلام نكرد و به گردن آن كافران برگذشت و بر آمد و برتر از ايشان بنشست . گفتند : يا محمّد ، چرا چنين كردى ؟ و بو طالب را گفتند : اين بارى ادب پيغامبران نبود كه از وى ديديم . بو طالب مر ايشان را گفت كه چه كرد ؟ گفتند يكى آن كرد كه بيامد و بر ما سلام نكرد ، و ديگر بر گردنهاى ما بگذشت ، و سوم برفت و برتر از ما بنشست . بو طالب گفت : برادرزادهء من مىگويد كه من گزين آسمان و زمينم و گزين همه خلقم ، و ديگر ايدون گويد كه من بر هدىام و شما بر ضلالت ، و كسى كه گزين آسمان و زمين بود فروتر از شما ننشيند ، و كسى كه بر راه راست بود بر گم بودگان سلام نكند . گفتند پس علامتى بايد كه بنمايد ، همچنانكه موسى نمود عليه السّلام فرعون را تا به پيغامبرى و به خداى وى بگرويم . پيغامبر گفت : چه علامت خواهيد ؟ يكى سنگ بود به دار الندوه فگنده و مردمان بر وى آب تاختن كردندى ، و آن سنگ ديوان سليمان آورده بودند . گفتند كه از اين سنگ بگو تا درختى بيرون آيد بالاى ديوار دار الندوه ، و برگش چون برگ مورد ، و بر وى ترنج شيرينتر از انگبين و چربتر از مسكه ، و هر نابينايى كه از وى بخورد بينا گردد ، و هر كرى كه از وى بخورد شنوا گردد ، و هر گنگى كه از وى بخورد گويا گردد . و پيغامبر عليه السّلام يك ساعت خاموش بود . جبريل عليه السّلام آمد و گفت : يا محمّد . خداى ترا درود مىدهد كه بدان كه پيش از آنكه آدم را بيافريديم و حوا را به دو هزار سال ، اين درخت را اندر اين سنگ از كرامت تو آفريده بوديم . اى محمّد ، من كه خداوندم دانستم كه كافران اين از تو بخواهند . پس پيغامبر دو ركعت نماز كرد و دعا كرد و دست به سنگ بر ماليد . پس آن درخت از سنگ بيرون آمدن گرفت و تا به بالاى پيغامبر بيستاد ، [ 161 b ] همچنانكه خواستند .