پيغامبر آن درخت را گفت : ترا به بالاى ديوار دار الندوه خواستند . پس درخت گفت :
دستورى ده مرا يا پيغامبر خداى ، تا از بالاى تو بگذرم . درخت بباليدن گرفت تا به بالاى دار الندوه برسيد و بيستاد ، همچنان بزرگ كه ايشان خواسته بودند و بار بيرون آورد .
كافران گفتند : يا محمّد ، بگو تا اين درخت به دو نيم شود ، يك نيمه به سنگ اندر شود و يك نيمه بيايد و پيش تو اندر بايستد و گواهى دهد هر شاخه و هر برگى جدا جدا كه تو پيغامبر خداى تعالى اى همچنين كه همى گويى .
پس خداى تعالى مر آن درخت را فرمان داد تا به دو نيم شد و يك نيمه به سنگ فرو رفت و يك نيمه پيش پيغامبر بايستاد و گفت : اشهد ان لا إله الَّا الله و انّ محمّدا رسول الله . پس كافران گفتند : يا محمد ، بگوى تا اين نيمهء ديگر باز جاى خويش رود .
پس پيغامبر عليه السّلام دعا كرد و آن نيمه به جاى خويش باز شد .
كافران گفتند : يكى علامت ديگر مانده است ، بايد كه بگويى تا اين روز شب گردد . پس پيغامبر دعا كرد ، خداى تعالى آن روز را شب گردانيد و ماه و ستارگان بر آمدند . كافران گفتند كه : يا محمّد ، اين ماه را بگوى تا به دو نيم شود ، نيمى به كنار تو اندر افتد و نيمى به جاى خويش بباشد . پس پيغامبر دعا كرد و ماه به دو نيمه شد ، نيمى به جاى خويش باز شد و نيمى به كنار وى اندر افتاد . كافران گفتند : يا محمّد ، اين همه را بگوى تا باز به جاى خويش باز شوند . پس پيغامبر عليه السّلام دعا كرد آن نيمه به جاى خويش باز شد . كافران گفتند : يا محمّد ، خدايت را بگوى تا اين شب را ببرد و روز بياورد . پس پيغامبر دعا كرد ، خداى تعالى باز شب ببرد و روز بياورد .
پس كافران گفتند : يا محمّد ، يك علامت ديگر مانده است تا به خداى تو بگرويم و به پيغامبرى تو . گفت : چه خواهيد ؟ گفت : خدايت را بگوى تا پدران ما را زنده كند و فريشتگان را فرو فرستد و پدران ما را بگويند و فريشتگان ما را گوايى دهند كه تو پيغامبر خدايى تا ما بگرويم . پس جبريل عليه السّلام آمد و اين آيت بياورد از خداى عز و جل :
* ( وَلَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَحَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ 6 : 111 ) * . پس پراكندند .
نكتهء گفتنى دربارهء واژهء « گبر » است به معنى « كافر » كه گوياى درستى و استوارى گفتار شادروان استاد پورداود است در آناهيتا ، صص 315 - 302 .
عبارت را باز مىگويم :
« بو جهل گفت : يا محمّد ، زنهار . پس پيغامبر چون نگاه كرد و آن بديد ، سر سوى آسمان كرد و گفت : يا رب ، قدرت خويش مر اين گبر را بنماى . »
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1456
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٥٦