خبر بيعت امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى الله عنه
آن روز كه عثمان را رضى الله عنه به حصار گرفتند ، چون مؤذن بيامد او را به نماز خواند ، گفتا برو و على را بگوى تا نماز كند . مؤذن سوى على رفت . على گفت : بو ايّوب الانصارى را بگوى تا نماز كند . بو ايّوب روزى چند نماز كرد . پس على سهل بن حنيف را بفرمود كه نماز كن ، و نماز آدينه على كردى . [ و چون وقت حج ببود ، عثمان بر بام حصار آمد و عبد الله بن عبّاس را بخواند و به مكّه فرستاد تا حجّ كرد . و چون مىرفت ، على را گفت : با من بياى كه ترا تهمت همى كنند به عثمان و كار وى ، تا بارى چون كارى افتد تو آنجا نباشى . فرمان نكرد . و عبد الله برفت . ] و روز آدينه عثمان را بكشتند . و مردمان مصر سوى على آمدند و گفتند دست بيرون آر تا بيعت كنيم . گفت : شتاب مكنيد . پس مردمان مدينه بيامدند و على را گفتند مردم را از امامى چاره نيست ، دست بيرون آر تا ترا بيعت كنيم . على گفت : آنگاه كه اهل مدينه و ياران پيغمبر گرد آمدند به وقت آنكه عمر كار به شورى افگند من همى خواستم كه اين كار مرا بود ، و ليكن اكنون بيازمودم هر كه را خواهيد بدهيد تا من او را متابع باشم . پس بصريان سوى طلحه شدند ، و همچنين او نيز اجابت نكرد ، زيرا كه همى دانست كه هنوز خلاف است .