بر گرفتند ] و به ميان نماز شام و خفتن ببردند كه به روز از بيم غوغا نيارستند به گور كردن كه سنگ همى انداختند . [ گفتند ما نهليم كه او را به گورستان مسلمانان به گور كنندش . پس عبد الرّحمن سه مرد از انصار بفرستاد : [ اسلم بن ] اوس بن بجره و ابو حيّة المازنى . با تنى چند و گفت ] : مهليد كه به گورستان مسلمانان دفن كنند . پس در پهلوى گورستان مسلمانان ، گورهاى جهودان بود ، [ و آن را حش كوكب گفتندى ، ] به ميانهء هر دو به گور كردند [ به فضايى پر . پس چون كار به معاويه رسيد بفرمود تا گرد بر گرد گور عثمان ديوارهاى ويران كه بود بيفكنند و آنجا گورستان مسلمانان كردند ، و اكنون گورهاى بنى اميّه بيشتر آنجا است ، ] و آن را گورستان بنى اميّه خوانند .
ذكر سيرت و نسب و اولاد عثمان
و عثمان مردى بود دو بهره ، نه دراز و نه كوتاه ، سپيد نيكو روى و چشم نيكو سر فراخ دوش و سينه بزرگ ريش ، [ و بر رويش نشان آبله بود ، ] و مردى كريم و متودّد . و جبير بن مطعم بر وى نماز كرد . نسب وى ابو عمرو عثمان بن عفّان بن ابى العاص بن اميّة بن عبد الشمس بن عبد مناف بن قصى . و مادر وى اروى بنت كريز بن ربيعة بن [ حبيب بن ] عبد الشّمس بن عبد مناف بود . [ و عثمان را به جاهليّت اندر كنيت ابو عمرو بود ، چون مسلمان شد و دختر پيغامبر ، رقيه ، را به زنى كرد ، پسرى آمد او را عبد الله نام كرد و كنيت خويش ابو عبد الله كرد . ] و كاتب وى مروان ابن الحكم بود و حاجب حمران بن آبان بود و نقش انگشترى وى آمنت باللَّه .
وى را يازده پسر و شش دختر بود و هشت زن كرده بود ، و از جمله دو دختر پيغامبر بود . و نام پسران وى : عبد الله الاكبر ، و او از رقيه بنت رسول الله زاييده بود ، و چون شش ساله شد خروسى منقار اندر چشم وى زد و اندر آن بمرد ، و ديگر عبد الله الاصغر در كودكى فرمان يافت و عمرو و خالد و ابان و عمر و وليد و سعيد و عبد الملك به كودكى فرمان يافت و عتبه و عنبسه . و اما نام دختران وى اين است : مريم و ام سعيد و عايشه و امّ ابان و امّ عمرو و ام البنين .