تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
پس چون پنج روز بر آمد و آن غريبان دانستند كه اين كار بديشان بر نيايد ، اهل مدينه را گرد كردند و گفتند امروز پنج روز است تا جهان بى امام است ، كسى بنگريد و بدين كار به پاى كنيد . ايشان همه گفتند جز على كس نشايد ، گفتند على قبول نمىكند ، شما را همه ببايد رفتن و او را بياوردن . اهل مدينه همه پيش على بيامدند و گفتند جهان بى امام است و از تو حقتر نيست . هر چند گفتند اجابت نكرد . پس اين غريبان گفتند اگر ما به شهر خويش باز شويم و امامى پديد نيامده باشد به جهان اندر فتنه خيزد و آن فتنه هرگز ننشيند . على گفت : ياران پيغامبر بيايند نخست مهاجر و انصار كه ايشان ابتدا كنند . برفتند و ياران پيغمبر را عليه السّلام بياوردند مگر طلحه و زبير كه پيغامبر فرستادند كه هر كه مسلمانان پسندند ما نيز پسنديديم . چون مردم بيعت كنند ما نيز بيعت كنيم . على گفت : نخست ايشان بيايند ، و خواست كه بر خيزد . مردمان نگذاشتند كه بر خيزد . پس مالك الاشتر گفت : من طلحه را بياورم ، و حكيم بن جبله گفت : من زبير را بيارم . چون مالك به نزديك طلحه شد ، گفت : تا فردا . مالك گفت : مسلمانان را بى امام خواهى كردن و ميان مسلمانان خلاف خواهى افگندن ، مردمان بصره به در تو آمدند چرا بيعت نكردى ؟ امروز كه مردمان بر يك تن گرد آمدند اختلاف كردن چرا است ؟ اگر با من بيايى و اگر نه سرت بر دارم . و حكيم نيز همچنين بگفت . زبير را و طلحه را هر دو بياوردند پيش على . و على گفت : مرا اندر اين كار رغبتى نيست و مسلمانان بى امام مانده اند ، هر كه از شما خواهيد دست باز كنيد تا من او را بيعت كنم ، و از همه تو شايى اى طلحه ، دست باز كن تا ترا بيعت كنم . طلحه گفت : معاذ الله ، آنجا كه تو باشى و فضل و سابقت تو من كه باشم ! مالك الاشتر دست على باز كرد و نخستين كسى كه دست بر دست على زد طلحه بود . و دست راست طلحه شل بود ، مردى نامش حبيب بن ذويب گفت : يد شلَّاء و بيعة لا تتمّ . گفت نخستين دستى شل و ناقص بر دست وى آمد ، هرگز اين كار تمام نشود . پس زبير بن العوّام بيعت كرد و ياران پيغمبر عليه السّلام . ديگر روز بيعت تمام شد و على بر منبر شد و خطبه كرد و نماز آدينه بكرد ، و آن