تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
گفت : يا امير المؤمنين ، يك ره كه ترا كار بود ما اندر اين جهان چه كنيم . و صف بر كشيدند به سراى اندر . پس در سراى بسوختند و اندر رفتند . مروان را ديدند با پانصد مرد صف بركشيده . و به در سراى اندر حرب در گرفتند ، و آن پانصد مرد باده هزار حرب همى كردند هر چه صعبتر ، چنان كه تا امروز هر گاه كه حربى صعب ياد كنند گويند حرب يوم الدار [ بود . ] و يك ديگر را همى كشتند تا خون چون جوى برفت ، و عثمان از خانه بانگ همى كرد كه اى مردمان ، حرب مكنيد كه ايشان مرا خواهند كشتن ، شما خويشتن را مكشيد . مروان گفت : و الله كه تا جان در تن من است كس به تو نرسد . و حرب همى كردند تا آن پانصد مرد كشته شدند مگر اندكى ، و مردى مروان او را شمشيرى بزد بر پاى ، و او نيز مروان را شمشيرى بزد بر گردن ، و مروان بيفتاد ، و ابو حفصه مولاى مروان او را بر گرفت و از سراى بيرون آورد و به خانهء زنى پنهان كردش ، و آن زن او را دارو كرد تا درست شد . و به همهء زندگانى از آن پس گردنش كژ مانده بود . و عبد الملك مروان تا آخر عمرش حق آن [ زن ] بشناخت ، و ابراهيم پسرش را اميرى شهرى داد . چون مروان را بيرون انداختند ، نخستين كسى كه اندر خانهء عثمان شد محمّد ابن ابى بكر بود كارد به دست ، و ريش عثمان بگرفت و كارد بالا برد تا بزند . عثمان گفت : اى پسر ، اگر بو بكر زنده بودى و اين ريش سپيد من به دست تو بديدى هم داستان نبودى . و محمّد بن ابى بكر دست از وى باز داشت و از خانه بيرون شد . پس مردى از مصر نامش كنانة بن بشر به خانه اندر شد [ و خواست كه بزندش . سه تن از مهتران مصريان خويشتن به خانه اندر افگندند ، نامشان قتيره و سودان و غافقى ، ايشان هر سه بانگ كردند كنانه را كه مزن و ما را خون وى به كار نيست ، و فراز شدند عثمان را گفتند اى مرد خويشتن را از خليفتى بيرون كن كه جانت همى بشود ، گفت : اين كار مرا خداى داد جز خداى باز نستاند ، و با شما بدين كتاب خداى كار خواهم كردن كه پيش من است . چون ديدند كه فرمان نمىكند بيرون آمدند . ] كنانة بن بشر كارد به گلوش اندر زد ، و خون بجست و به مصحف بر افتاد بر اين آيت كه : * ( فَسَيَكْفِيكَهُمُ الله وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ 2 : 137 ) * ، و عثمان بيفتاد ، و سودان و