چند است . گفتا دو هزار درم . گفتا چند عطا ستدى تا با بو موسى به بصره شدى .
گفتا دو نوبت . گفتا چه كردى . گفت : مادرم سميّه بنده بود ، به عطاى نخستين او را خريدم و آزاد كردم . و مادرم [ را ] رهىاى ، [ نام او ] عبيده بود ، و او را بر ما حق بود از پدران ، به عطاى دوم او را نيز بخريدم و آزاد كردم . عمر رضى الله عنه گفت هر دو نيكو كردى . پس او را از فقه بپرسيد و از شرايع دين و سنّت پيغمبر عليه السّلام ، همه بدانست . گفت : شو باز گرد كه اگر انگشترى در دست تو بود روا باشد ، و آن عنزى نه راست دانست گفتن و نه دروغ . پس او را پيش بو موسى فرستاد .
و از پس اين خبر سلمه گوييم و حرب او با كردان پارس .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 553
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٥٣