بفروشيد ، و آن درم به ميان مسلمانان قسمت كنيد . عبد الله بن عبد الله همچنان كرد كه عمر فرموده بود رضى الله عنه .
خبر واقعهء بيروت
از زمين بصره از آن سوى جايى است بيروت خوانند ميان حدّ بصره و حدّ سند . و عمر رضى الله عنه بو موسى الاشعرى را نامه كرده بود كه آن جايگه را نگاه داريد تا سپاهى از سند يا از عمان يا از اهواز و كرمان و اصفهان و مكران به هر ناحيتى از آن حد نيايند . و هر كجا مسلمانان حرب كردندى و كافران هزيمت شدندى از اهواز و مكران آنجا به بيروت گرد آمدندى تا بسيار شدند . بو موسى مهاجرين زياد را بفرستاد با سپاهى اندر اين سال بيست و سه به ماه رمضان ، و گفتا اگر مهاجر كشته شود ، برادرش ربيع بن زياد را امير كردم . مهاجر و ربيع هر دو برفتند ، و سپاه گرد آمده بود آنجا و گرم بود . مهاجر بو موسى را گفتا اين سپاه را بفرماى تا بدين سفر اندر روزه بگشايند تا چون [ 258 b ] حرب پيش آيد حرب توانند كردن . بو موسى بفرمود كه روزه بگشادند . و سپاه برفت و حرب كردند و مهاجر كشته شد . برادرش ربيع لوا برگرفت و به حرب اندر ظفر يافت . و خواستهء بسيار نيافت كه آن مردمان همه هزيمتى بودند و با ايشان خواسته اى نبود ، و ليكن اسيران بسيار گرفتند و آن همه مهتران و مهترزادگان بودند . بو موسى گفت : اين مردمان را فدى بايد كردن به بهاى ايشان هم بديشان فروشيد ، تا از خانه ها خواسته آرند و خويشتن را بخرند ، و بهاى ايشان قسمت كنيم كه بهاى ايشان به از اين اسيران .
پس از ايشان شصت غلام بگزيد بى ريش همه مهترزاده ، و به خدمت خويش به پاى كرد ، و ايشان را گفتا به پدران كس كنيد تا بهاى شما بفرستند و شما را بازخرند .
و ديگران هر كسى به خانه ها كس فرستادند ، و خانه هاشان دور بود به حدود اهواز و مكران و پارس و كرمان و اصفهان . چون بهاى ايشان بستد ، ايشان را دست بازداشت و خمس آن مال كه بهاى ايشان بود برگرفت و وفدى بيرون كرد و با خبر فتح سوى عمر رضى الله عنه فرستاد .