و گفت تو بر جاى باش تا فرمان من به تو آيد .
خبر گشادن سكستان
عمر رضى الله عنه عاصم بن عمرو التميمى را اندر اين سال از بصره به سجستان فرستاد . و عبد الله پسر خويش را با او بفرستاد با سپاهى بسيار . و ملك سجستان سپاه را گرد كرد . به اول حدود سجستان بيرون آمد ، و با سپاه حرب كرد و هزيمت شد و به شهر باز گشت . و شهر سجستان را آنجا كه ملك نشيند زرنگ خوانند ، و آنجا حصارى استوار بود . ملك آن شهر به حصار گرفت و سپاه مسلمانان گرداگرد آن شهرها همى گرفتند و آن زرنگ را دست باز داشتند تا مسلمانى به آخر هندوستان و قندها برسيد . چون ملك دانست كه همه سجستان مسلمانى گرفت ، دانست كه بدان حصار اندر نتواند بودن ، صلح كرد و حصار زرنگ بداد . و عبد الله بن عمر با عاصم آنجا به سجستان بودند به همه ايّام عمر و عثمان و على رضوان الله عليهم . چون وقت معاويه بود ، زياد را به عراق فرستاد و پسرش را ، سلم بن زياد را به سجستان . و آن زمينهاى سند و هند كه به سجستان پيوسته است به وقت معاويه همه گشاده شد و همه به طاعت سلم بن زياد آمدند .
خبر گشادن مكران
و از زمين كرمان تا زمين سند و عمان بدين ميان اندر ، زمينى است آن را بلاد مكران گويند ، شهرها است بسيار ، يكى شهر مكران است و آن ديگر شهرها با مكران پيوسته است ، و به ميان آن و عمان دريا است . اين عبد الله بن عبد الله چون كرمان بگشاد ، حكم بن عمرو التغلبى را به زمين [ مكران ] فرستاد و شهاب بن المخارق را با او بفرستاد ، و سهيل بن عدى را از پس ايشان بفرستاد . و اين همه سپاهها به حد مكران گرد آمدند ، و همه به زمين مكران نزديك پادشاهى ملك سند بود . ايشان به ملك سند كس فرستادند و فرياد خواستند و گفتند كه سپاه عرب آمد . ملك به تن خويش بيامد با سپاه و پيلان بسيار . خبر به مكران شد كه ملك