تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
سند آمد با سپاه بسيار . عبد الله بن عبد الله بر مكران خليفتى كرد و خود با سپاه بيامد . و ملك سند به زبان ايشان رتبيل خوانند ، چنان كه ملك عجم را كسرى خوانند ، و آن روم را قيصر . پس عبد الله بن عبد الله به سپاه مسلمانان رسيد . رتبيل به لشكرگاه نشسته بود و سپاه سند را چشم داشت كه تمام بر او گرد آيند . و به همه شهرهاى سند و هند كس فرستاده بود و سپاه خواسته و هر روز خلقى از شهرى همى آمدى و سپاه مسلمانان دور نشسته بودندى . عبد الله بن عبد الله گفتا چه كنيد از دور نشسته و او را زمان دهيد تا همه جهان را بر خويشتن گرد آورد . پس چون شب اندر آمد عبد الله با آن سپاه خويش شبيخون كرد بر لشكرگاه مكران ، و ايشان به هزيمت شدند و رتبيل كشته شد ، و مسلمانان از پس بشدند و تا روز همى كشتند و خلقى را اسير كردند . ديگر روز آن غنيمت قسمت كردند و پيلان را اسير كردند . و عبد الله خبر فتح و خمس سوى عمر فرستاد با صحار العبدى ، و صحار مردى بود فصيح . و عبد الله بن عمر رضى الله عنه نامه كرد و به نامه اندر نوشته بود كه چگونه آسان بود اين حرب ، و چون روز بود هزيمت شده بودند . و گفتا از پس ايشان زمين سند است و من خواستم كه اين سپاه به زمين سند برم ، و بفرماى تا اين پيلان را چه كنيم . چون عمر رضى الله عنه نامه برخواند ، صحار را گفت : اين زمين مكران را بگوى كه چه گونه زمينى است . صحار گفت : يا امير المؤمنين ، ارض سهلها جبل و ماؤها و شل و عدوها بطل و ثمرها دقل ان كثر الجيش بها جاعوا و ان قلَّوا ضاعوا و ما وراها شرّ منها . و گفت : اى امير المؤمنين ، زمينى است كه آنكه از وى كوه است خود كوه است و آنكه دشت است همچون كوه است ، و آبش اندكى است و خرماش بتر از همه خرماها است ، و مردمانش مردمانى حربىاند ، و اگر آنجا سپاه اندكى دارى ضايع شود و كار نتوانند كردن ، و اگر بسيار دارى همه از گرسنگى بميرند كه طعام تنگ است ، و آن ديگر كه از آن سوى است بتر از وى . عمر رضى الله عنه نامه كرد به عبد الله كه از مكران از آن سوى مشويد و با زمين سند شما را كارى نيست . مسلمانان را هلاك مكنيد و به سند نامه كنيد كه اگر از آن ملوك كسى را آن پيلان به كار است درم بفرستند و
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 549 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي