تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
شهرك هزيمت شدند . حكم غنيمت بسيار يافت و بر مسلمانان آن غنيمت قسمت كرد ، و خبر فتح و غنيمت سوى عمر رضى الله عنه فرستاد . و سارية بن زنيم سوى پسا و داراب گرد شد ، و ايشان به حصار اندر شدند . و ساريه با سپاه مسلمانان بر در حصار بماندند سه ماه . پس عجم خيل كردان را كه به حدود پارس اندر بودند به مدد و يارى خواستند . و سپاهى گران از كردان به يارى ايشان رفتند ، و ايشان از حصار بيرون آمدند و حرب كردند حربى سخت . و از مسلمانان بسيار كشته شدند . و روز آدينه بود وقت نماز ، و حرب بر ساده دشت بود . و نزديك لشكر مسلمانان كوهى [ 257 b ] بود بزرگ ، كافران گرد مسلمانان اندر آمدند و حرب و كشتن همى كردند . و كار بر مسلمانان دشخوار شد و بيم هزيمت بود . به وقت نماز ساريه و مسلمانان حرب همى كردند . آواز عمر شنيدند رضى الله عنه ، چنان كه به آواز بلند همى گفت : يا سارية الجبل الجبل . يا ساريه ، كوه گير . ساريه لشكر را گفت : من آواز عمر همى شنوم ، شما مىشنويد ؟ گفتند همى شنويم و ليكن آواز عمر رضى الله عنه نشايد بودن ، و ميان ما و عمر چند روزه راه است . گفتا بود كه ما را خداى عزّ و جلّ اين آواز مىشنواند و ما را راه همىنمايد . و ساريه سپاه بكشيد و پشت باز كوه داد ، و آن شب ايمن شدند . پس ديگر روز حرب كردند و ظفر يافتند . پس از دو سه ماه كه بر در حصار بودند و عمر خبر ايشان نيافته بود ، دلش مشغول بود ، آن شب آدينه به خواب چنان ديد كه ايشان حرب همىكردند . روز آدينه وقت نماز بود . عمر رضى الله عنه بر بالاى منبر شد و خطبه همى كرد . به خطبه اندر گفت : اى مردمان ، به خواب ديدم كه بدين وقت ساريه حرب همى كردى ، بى شك كه اكنون همى حرب كنند . پس عمر رضى الله عنه خاموش شد ، چنان كه كسى چيزى بيند . و زمانى بود . گفتا اكنون ساريه در دشت گرفتار است از سپاه عجم ، و اگر پشت به كوه كردندى آسانتر بودى . پس گفت : يا سارية الجبل الجبل . پس چون يك زمان ببود ، باز خطبه شد . خداى عزّ و جلّ آواز عمر رضى الله عنه از مدينه به داراب گرد برسانيد و مسلمانان را بشنوانيد . و چون حرب ببود ساريه خواستهء بسيار يافت ، غنيمت و خبر فتح سوى