تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
پير بود . عجم همه ايدون مشورت كردند يزدگرد را كه ما را كس نشايد سپاهسالارى را جز فيروزان . يزدگرد گفت : او مردى پير است او را از نهاوند به رى نتوان خواندن و ليكن سپاه را هم بر وى گرد كنيم . يزدگرد سپاهها را نامه كرد تا همه بر فيروزان به در نهاوند ، صد و پنجاه هزار مرد ، گردآمدند . چون [ عبد الله بن ] عبد الله عتبان خبر يافت ، سبك نامه كرد و رسول فرستاد سوى عمر رضى الله عنه ، مردى را نام او قريب بن الظَّفر العبدى ، و او را آگاه كرد كه عجم به نهاوند گرد آمدند ، سپاهى كه هرگز چندان گرد نيامده است . و اگر روزگار يابند از جاى بروند و پيشتر آيند و حلوان بگيرند ، و از عقبه فرود آيند بر زمين عراق و مسلمانان [ را ] شغل دراز گردد ، صواب آن است كه سپاه مسلمانان [ 251 a ] شتاب كنند تا از عقبهء حلوان بر شوند و آنجا حرب كنند و به حد كوهستان بيرون آيند از حد عراق . عمر رضى الله عنه چون نامه بخواند تافته شد و آن رسول را گفت : چه نامى ؟ گفتا : قريب ، گفتش : پسر كيستى ؟ گفت : پسر ظفر . عمر گفتا : ظفر قريب ان شاء الله . و مسلمانان را به مزگت مدينه گرد كرد و نامه بر ايشان خواند و گفتا من اميد دارم كه اين بازپسين گردآمدن عجم است ، اگر اين بار جمعشان نپراگنند نيز هرگز نتوان پراگندن . و من نيّت كردم كه خود بروم ، شما چه بينيد . و اگر من نروم اين عرب نروند و نصيحت نكنند . و ياران پيغمبر عليه السّلام اختلاف كردند . گروهى گفتند بايد رفتن و گروهى گفتند نبايد رفتن . عثمان رضى الله عنه گفت : اندوه مدار كه خداى عزّ و جلّ اين مسلمانان را بر دست تو عزيز كرد باز ذليل نكند ، نصرت داد باز خذلان نكند . و ترا از شهر شام و از بصره و از يمن سپاه است از هر جايى سپاه را حشر كن و خود با سپاه خويش از مدينه برو تا به كوفه ، و آنجا سپاهها گردآور و خود يا به كوفه بنشين يا به مداين يا به حلوان ، و سپاه بفرست و خود پشت ايشان باش ، تا اگر مدد بايد بفرستى ، و اگر ظفر باشد خبر زودتر به تو رسد ، و اگر هزيمت بود مردمان بر تو گرد آيند ، چون ترا ببينند بيارامند ، اگر چه بسيار دشمن بود به چشم ايشان اندكى نمايد .