شهرى است از مملكت قبط و نوب به نزديك مغرب . پس ايشان قصهء عمرو مر او را بگفتند كه با ما چنين حيلت كرد . مقوقس بخنديد و گفت : لقد رمتكم العرب برجلها . گفت : عرب به شما مردى مرد فرستاد تا شما را بفريفت . پس او سپاه گرد كرد و آهنگ مصر كرد به حرب عمرو ، [ و عمرو ] نيز سپاه از مصر بيرون برد به عين الشّمس . چون صف بركشيدند ، عمرو پيش صف مسلمانان اندر آمد و گفت : يا اصحاب رسول الله ، [ بيرون آييد ] . هر كه اندر آن لشكر از ياران پيغمبر بود عليه السّلام حاضر بودند بيرون آمدند چون ابو برده و ديگران ، و ايشان را پيش صف اندر كرد ، گفتا شما پيش باشيد كه مسلمانان را از بركت شما نصرت بود .
ياران پيغمبر حمله كردند و مسلمانان از پس ايشان . و به نخستين حمله سپاه قبط را بگردانيدند و بشكستند ، و بسيار اسير كردند و غنيمت بسيار يافتند و به مدينه آمدند .
و عمر رضى الله عنه بدان وقت علاء بن الحضرمى را از بحرين باز كرده بود و سوى سعد بن ابى الوقّاص فرستاده ، و سپاه بحرين كه از پارس باز آمدند باز به بحرين فرستاد . قدامة بن مظعون را بر بحرين امير كرد . و بدين سال بيستم اندر وى را خبر آمد كه قدامه مى همى خورد . وى را باز كرد و به مدينه آورد و حدّ مىخوارگان بزد . و بو هريره را بر بحرين و يمامه امير كرد ، و بدين سال اندر مردمان كوفه از سعد بن ابى وقّاص به گله آمدند . سعد را از كوفه و از همه عراق باز كرد و باز به مدينه آورد . و فتح مصر و اسكندريه بدين سال بيستم اندر بود به ماه ربيع الاوّل . چون بيست و يكم اندر آمد عجم ديگر باره به نهاوند گرد آمدند .
مسلمانان برفتند و نهاوند بگشادند .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 505
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٠٥